10 نقش به‌یادماندنی مریل استریپ

 مریل استریپ بازیگر برنده اسکار 2012 (+عکس)

مریل استریپ
مریل استریپ امسال با بازی در فیلم «بانوی آهنین» باز هم نقشی به یادماندنی از خود به یادگار گذاشت او برنده بهترین بازیگری گلدن گلاب شد و برای سومین بار جایزه اسکار را نیز به خانه برد....
                                                         
مریل استریپ امسال با بازی در فیلم «بانوی آهنین» باز هم نقشی به یادماندنی از خود به یادگار گذاشت او برنده بهترین بازیگری گلدن گلاب شد و برای سومین باز جایزه اسکار را نیز به خانه برد. او همیشه در سخنرانی هایش با فروتنی از بقیه عوامل فیلم تشکر می‌کند. به مناسبت بردن جایزه اسکار نگاهی داریم به بهترین نقش هایش....

جوانا کریمر در کریمر عیله کریمر (1979)

کریمر عیله کریمر
یک مرد تنها و در آستانه جدایی باید یاد بگیرد تنهایی از پسر کوچکش مراقبت کرده و در دادگاه نیز برای گرفتن حضانت بچه بجنگد. استریپ نیز نقش جوانا کریمر همسر این مرد یعنی داستین هافمن را بازی کرد زنی که تصمیمی‌ بزرگی در زندگی اش می‌گیرد او این بار می‌خواهد دنبال موفقیت خودش برود. بازی در این نقش اولین جایزه اسکار را برای مریل استریپ به همراه داشت.

سوفی Zawistowski در انتخاب سوفی (1982)
فیلم انتخاب سوفی

سوفی از بازماندگان اردوگاه های مرگ نازی هاست که پس از مهاجرت به آمريکا تحت مراقبت مردی به نام «نيتان» قرار گرفته است. در حالی که «نيتان» تعادل روانی ندارد و خود «سوفی» نيز سخت درگير خاطرات دردناک است. این تخیلات و رویاهای ناراحت کننده خوشی آنها را برهم می‌زند. استریپ در این فیلم بازی به یادماندنی داشت و دومین جایزه اسکار بهترین بازیگری را نیز برد.

کارن سیلک وود در سیلک وود (1983)
مریل استریپ در سیلک وود
کارن سیلک وود روز 13 نوامبر سال 1974 کارمند تاسیسات هسته ای برای ملاقات با گزارشگر نیویورک تایمز می‌رود. او هیچ وقت به آنجا نمی‌رسد. فیلم داستان کارگر استخراج فلزات در کارخانه تهیه پلوتونیوم را دنبال می‌کند که از روی عمد مریضش کرده و شکنجه روحی داده شده و شاید برای اینکه جلوی افشاگری سوفی در مورد تخطی از امنیت کارگران گرفته شود او را به قتل رساندند.

فرانچسکا جوهانسون در پل های مدیسون کانتی (1995)
مریل استریپ
رابرت کینکاید در دهه 60 زندگی اش برای چهار روز وارد زندگی زن خانه داری به نام فرانچسکا جوهانسون با بازی مریل استریپ می‌شود. استریپ در کنار کلینیت ایستوود یکی از احساسی ترین داستان های عشقی تمام دوران را رقم زدند.

سوزان اورلئان در اقتباس (2002)
مریل استریپ
یک نمایشنامه نویس شکست خورده در عشق برای کمک پیش برادر دوقلواش که استعداد کمتری دارد می‌شتابد چون تلاش های او برای نوشتن یک فیلنامه اقتباسی نافرجام مانده است. استریپ نقش سوزان اورلئان را بازی کرده و بازی بی نظیری دارد. این نقش یکی از جذاب ترین نقش های کمدی تمام دوران به حساب می‌آید.

اتل روزنبرگ در فرشتگان در آمریکا (2003)
http://www.seemorgh.com//uploads/1390/12/6meryl.jpg
تونی کوشنر، نویسنده نمایشنامه فرشتگان در آمریکا نگارش فیلمنامه اقتباسی را نیز برعهده داشته و مایک نیکولز آن را کارگردانی کرده‌است. داستان فیلم در سال ۱۹۸۵ اتفاق می‌افتد و درباره رابطهٔ دو زوج است که در گیر و دار سیاست‌های دوران ریاست جمهوری ریگان و بحران بیماری ایدز روایت می‌شود. استریپ برای این مجموعه برنده جایزه گلدن گلاب و امی‌ شد.

Yolanda Johnson در فیلم همراهان خانه ای در علفزار (2006)
همراهان خانه ای در علفزار
برنامه محبوب رادیویی همراهان خانه‌ای در علفزار هر شنبه شب به‌طور زنده اجرا و پخش می‌شد و مریل استریپ هم یکی ار اجرا کنندگان و هنرمندان آن است.

میراندا پریستلی در شیطان پرادا می‌پوشد (2006)
شیطان پرادا می‌پوشد
یک زن بومی‌ آمریکایی به نیویورک می‌رود و در سمت دستیار یکی از ویراستارهای بزرگ ترین روزنامه شهر شغلی پیدا می‌کند. استریپ در نقش ویراستار ظالم هم یکی از بهترین بازی هایش را اجرا کرد.

جولی و جولیا (2009)
جولی و جولیا
بازی کردن یک شخصیت شمایلی مثل جولیا چایلد کار سختی است اما مریل استریپ از عهده آن برآمد. داستان جولیا چایلد در مورد حرفه آشپزی اش است. ناگهان سر و کله جولی پاول پیدا می‌شود که همه غذاهای کتاب آشپزی جولیا را درست می‌کند و دستور پخت آن را در وبلاگش می‌گذارد.

مارگارت تاچر در بانوی آهنین (2011)
بانوی آهنین
نگاهی به زنگی مارگارت تاچر نخست وزیر سابق انگلستان و روی بهایی که او برای به قدرت رسیدن پرداخت فوکوس می‌کند. نقشی که سومین جایزه اسکار را برای مریل استریپ به همراه داشت.
تهیه و ترجمه: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture   
اختصاصی سیمرغ

چكيده موسيقي ايراني

  • داريوش پيرنياكان

  • فقدان استاد «كسايي» ضايعه بسيار بزرگي براي جامعه موسيقي و هنري كشور است. استاد «كسايي» از معدود استادان موسيقي ايراني هستند كه تاثيرات بسيار عميقي بر عمق موسيقي ما داشته‌اند به‌خصوص در زمينه ني‌نوازي. قبل از آقاي «كسايي» ساز ني در برهه‌هايي فراموش شده بود و ني‌نواز حرفه‌اي تقريبا نداشتيم. آقاي كسايي با نواختن ني در راديو در آن برهه خاص كه مدت‌ها ني كمتر شنيده شده بود، تمامي افكار و احساسات را متوجه موسيقي ايراني و ساز ني كردند. يك خاطره‌اي از ايشان دارم. يك روز خدمت‌شان بودم و گفتم كه استاد نظرتان درباره نواختن ني «نايب‌اسدالله» نوازنده دوره قاجار كه تنها صفحات اندكي از او باقي مانده، چيست؟ گفتند: «فقط اين را مي‌دانم كه اگر نايب زنده بود من از دست او دق مي‌كردم و او هم از دست من.» وقتي چرايي‌اش را پرسيدم، گفتند: «چون ني‌اي كه نايب زده را من نمي‌زنم و كارهايي كه من در ني انجام دادم را نايب نمي‌توانست اجرا كند. براي همين از دست هم دق مي‌كرديم.» كه اين توصيف هم تاييد ني‌نوازي نايب‌اسدالله بود و هم به نوعي سخن از ابتكارات خود ايشان بر اجراي ‌سازي كه به ظاهر هم خيلي ساده به نظر مي‌رسد. آقاي كسايي تاثيراتي كه بر ني‌نوازان بعد از خودشان گذاشتند بدون اغراق و كم و كاست صددرصد است. امروزه ني‌نوازي نداريم كه تحت سيطره ني‌نوازي «كسايي» نباشد.
    اين جايگاه والا و بالايي كه ايشان در موسيقي ما داشت و دارد و خواهد داشت را باز با بازگوكردن خاطره‌اي ديگر تكميل مي‌كنم. يك روز در سال 56 در خدمت استاد «علي‌اكبرخان شهنازي» بودم كه آقاي «حسين عمومي» كه ايشان هم ني‌نواز اصفهاني بودند هم آمدند تا براي تدريس در دانشكده هنرهاي زيبا از استاد «شهنازي» تاييد بگيرند. آقاي كسايي ايشان را فرستاده بود پيش آقاي شهنازي و گفته بودند كه خودشان آقاي عمومي را تاييد مي‌كنند و اگر استاد «شهنازي» هم تاييدشان كنند، مي‌توانند در دانشگاه تهران تدريس كنند.
    آقاي شهنازي هم گفتند كه: «خبر دارم آقاي كسايي شما را تاييد كرده‌اند و وقتي تاييد ايشان هست، ما ديگر روي حرف ايشان حرف نمي‌زنيم.» با اينكه «كسايي» هم از نظر سلسله مراتب موسيقايي و هم از نظر سني فرزند استاد شهنازي محسوب مي‌شد ولي بايد ديد كه همان زمان او چه جايگاهي داشته كه آقاي شهنازي با آن عظمت، تاييد «كسايي» برايشان كافي بود. همان‌جا بود كه جايگاه موسيقايي ايشان بر من مسجل شد. آقاي كسايي و آقاي جليل شهناز به گفته مرحوم «پايور» چكيده موسيقي ايراني و عصاره آن هستند. واقعا پريروز نيم ساعت بعد از فوت ايشان كه از درگذشت‌شان خبردار شدم پر از بهت و اندوه شدم و باز هم تاكيد مي‌كنم كه فقدان ايشان ضايعه بزرگي براي هنر ايران‌زمين است. خداوند روح‌شان را قرين رحمت بدارد. اگرچه به نظرم كسايي نمرده است، چون وقتي آثار ايشان ماندگار هستند، پس يعني خودشان هم جاودانند.

شرق


***

استاد حسن کسائی متولد اصفهان بود.

در گذشته صدای نِی، همراه با ناخالصی زیاد بود؛ یعنی نواختن آن به صورتی بود که تفاوت محسوسی بین صداهای اوج، بم و بم نرم نبود، ولی استاد کسایی توانست با تغییر حالت در زبان، در محل استقرار زبان، حالت لب و فرم سر نی، صدایی بسیار شفاف و بدون ناخالصی از نی تولید کند.


این سخن منسوب به "واگنر" است که "

« آن جا که سخن باز می‌ماند، موسیقی آغاز می‌شود.  »

کسائی می‌گفت عکس این هم صادق است

« آن جا که موسیقی باز می‌ماند چه سخن‌ها که آغاز نمی‌شود!  »

کسائی رواج و رونق لقب " استاد" را " ترافیک استاد" می‌نامید. چیزی که موسیقی را به راه خطا می‌کشاند.

به باور کسائی، "تقلید، هرگز کسی را به بلندای هنر نمی‌رساند. تقلید و تکرار مثل " زیراکس" است! شما خط " میرعماد" را که مثلا " پنج میلیون تومان" می‌ارزد، اگر " زیراکس" کنید، سیصد تومان هم ارزش پیدا نمی‌کند!" جوانانی که به فراگیری موسیقی می‌پردازند نیز نباید بعد از گذراندن دوره آموزشی (باز هم) صد در صد از استاد خود تقلید کنند. بلکه باید بکوشند با نو آوری، شخصیت و ذوق خود را نشان دهند." به باور او موسیقی پیوندی است میان خلاقیت و تکنیک، ولی تکنیک باید ابزاری باشد در خدمت خلاقیت. "در روزگار ما قضیه بر عکس شده‌است و در نتیجه، جای موسیقی حال را موسیقی قال گرفته‌است.

دیدگاه دیگران


ساسان سپنتا، موسیقی شناس، "احراز تُن شفاف و مطلوب در محدوده‌های بَم و زیر نِی" را از ویژگی‌های بارز نوازندگی کسائی می‌داند: " تن صدای نی استاد کسائی در محدوده بم، گرم و دارای هارمونیک‌های مطلوب و غنی است."
حسین عمومی، موسیقیدان و نی نواز، کسائی را "پایه گذار مکتب نی" به شمار می‌آورد. مکتبی که " نوازندگان بعد از او چه مستقیم و چه غیر مستقیم" از آن متاثر شده‌اند.
حسین دهلوی، موسیقیدان و آهنگساز، می‌گوید: آن چه مولوی درباره " نی" سروده، در نی کسائی به واقعیت پیوسته‌است.
پرویز یاحقی، آهنگساز و ویولن نواز، کسائی را " استاد فرزانه تاریخ موسیقی جهان" می‌نامد.
هوشنگ ابتهاج سروده‌است: شکایت شب هجران که می‌تواند گفت حکایت دل ما با نی کسائی کن


پی نوشت:

آفتاب: حسین علیزاده، از شامگاه یک شنبه (۲۸ خرداد) به مدت چهار شب به یاد استاد حسن کسایی در گیلان روی صحنه می‌رود.

به گزارش خبرآنلاین، در ادامه تور کشوری کنسرت «آن و آن»، حسین علیزاده و پژمان حدادی به گیلان سفر کرده و در نخستین اجرا، شامگاه یک شنبه در سالن شهید آوینی شهر رودسر به بداهه نوازی خواهند پرداخت.

در این برنامه که آغازگر کنسرت‌های این دو نوازنده در استان گیلان است، پژمان حدادی با نواختن تنبک در کنار حسین علیزاده که سازهای سه تار، تار و شورانگیز را به دست می‌گیرد، همنوازی خواهد کرد.

کنسرت «آن و آن» از 28 تا 30 خرداد در رودسر اجرا می‌شود و یک شب هم (31 خرداد) در سالن مهیار دیملی شهرستان سیاهکل روی صحنه می‌رود.

علیزاده و پژمان، کنسرت‌های خود در استان گیلان را به زنده یاد استاد حسن کسایی، نوازنده بزرگ نی تقدیم کرده‌اند


خیام نیشابوری

خیام نیشابوری

 


Statue of Khayyam at his Mausoleum in Neyshabur


حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیامی مشهور به “خیام” فیلسوف و ریاضیدان و منجم و شاعر ایرانی در سال ۴۳۹ هجری قمری(زادهٔ ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ خورشیدی) در نیشابور زاده شد. وی در ترتیب رصد ملکشاهی و اصلاح تقویم جلالی همکاری داشت. وی اشعاری به زبان پارسی و تازی و کتابهایی نیز به هر دو زبان دارد. از آثار او در ریاضی و جبر و مقابله رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس، رساله فی الاحتیال لمعرفه مقداری الذهب و الفضه فی جسم مرکب منهما، و لوازم الامکنه را می‌توان نام برد. وی به سال ۵۲۶ هجری قمری درگذشت. رباعیات او شهرت جهانی دارد.

آثار خیام در این مجموعه:

رباعیات خیام مطابق انتخاب و تصحیح محمدعلی فروغی و دکتر قاسم غنی


Sample of Omar Khayyam's Poetry

Sample of Omar Khayyam's Poetry



Before you and me there have been nights and days;

And the revolving sphere has also been active;

Beware, tread gently on the dust;

For it may have been the pupil of the eye of a beloved.

 

As far as possible taunt not the drinkers;

Build not upon the foundation of hypocrisy and idle tales;

Pride not yourself in your not drinking;

You do a hundred things that are as low as a slave next to that.

Translated by Edward J Fitzgerald - 1859











  http://www.sfsepehr.com/Iran/omar_khayyam.htm

"سیمین دانشور"

بانوی سووشون


Sans titre.jpg

... گریه نکن خواهرم. در خانه‌ ات درختی خواهد رویید و درخت‌ هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت ... و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ ها از باد خواهند پرسید: در راه که می‌ آمدی سحر را ندیدی؟...!
... ... آدمیزاد حکایتی است. می تواند همه جور حکایتی باشد. حکایت شیرین، حکایت تلخ، حکایت زشت ... و حکایت پهلوانی ... بدن آدمیزاد شکننده است اما هیچ نیرویی در این دنیا به قدرت نیروی روحی او نمی رسد، به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد...! (سووشون)

سایت انسان شناسی و فرهنگ

  • سيمين رفت؟ سيمين ماند‎
  • غلامرضا امامي


براي همه... «آتش خاموش»ي نبود شعله مهرش همه را ‌گرم مي‌كرد... «شهري چون بهشت» مي‌خواست براي همه... حالا در سوگ او مويه كنم و «سووشون» بخوانم و با خود بگويم «بنال وطن»... پس از او «به كي سلام كنم؟»... دم غروب پنجشنبه غروب كرد شهرزاد قصه‌گوي ما... به بهاران زاده شد. پنجشنبه هشتم ارديبهشت 1290 در شهر شيراز شهر شعر و گل... و در روزهاي آخر زمستان پنجشنبه پر كشيد هشت مارس. روز جهاني زن - هجدهم اسفند 1390... كتاب زندگي‌اش بسته شد... شهرزاد قصه‌گو ديگر قصه نمي‌گويد... ديگر قصه نمي‌نويسد. مي‌گفت: هر نويسنده‌اي يك پا مورخه منتها مورخ دل آدمه... سيمين سايه‌اش گسترده بود... نخستين بانوي دكتراي ادبيات فارسي. نخستين رييس كانون نويسندگان ايران. استاد هنر دانشگاه تهران. كسي كه كتاب‌هايش به حدود 20 زبان‌ ترجمه شده وقتي پاي حرفش و نقلش به قول شيرازي‌ها مي‌نشستي. در چشمان پرمهرش و در آواي كلام ته‌لهجه شيرازي‌اش آرام مي‌شدي. مثل مادري مهربان... سفره دل باز مي‌كرد و حرفت را مي‌شنيد. و اگر از دستش كاري برمي‌آمد ‌گرهت را مي‌گشود... راهي مي‌نمود. سيمين عاشق زندگي و زيبايي بود. از دشمني بيزار بود. يك‌بار گفت: اي‌كاش دنيا دست زن‌ها بود. اگر دست زن‌ها بود جنگي نبود. صلح و دوستي بود. خوب زندگي كرد. دكان دونبشي باز نكرد. نقابي به چهره نزد. دل و زبانش يكي بود. به مصلحتي قلم نزد و حقيقت را به مصلحتي نفروخت. گوهر كلام را در جانش پاس داشت و در پاي خوكان نريخت. به آنچه مي‌نوشت ايمان داشت. تصوير‌گر هنرمند و جذاب زمانه و زندگي‌اش بود. ... امروز در اتاقش نوشته‌ها و پوشه‌هاي بسيار ديدم كه مي‌خواست سروسامانش دهد. اميدوارم اين نوشته‌ها بماند و سر‌گردان نشود مثل «كوه سرگردان»... سيمين قصه‌ها نوشت... اما زيبا‌ترين قصه. قصه زندگي‌اش بود.



زنده‌باد زندگي



  • قطب‌الدين صادقي:
  • به زنان جنگ ادای دین کردم
  • فرزانه ابراهيم‌زاده





  • «مرزهاي تعهد تا كجاست؟ آيا دل‌ها هميشه حريف رنج‌ها مي‌شوند؟ در دوره بحران و سختي از عشق انسان به انسان ديگر چه بر جاي مي‌ماند؟ ترس از دست دادن ديگري؟ خودخواهي؟ يا اعتياد به يك شيدايي ديرين؟» اين بخشي از برنوشت نمايش «اگر نرفته بودي» است كه اين روزها به همراه نمايش «پيكره‌هاي بازيافته» به كارگرداني دكتر قطب‌الدين صادقي در تالار چهارسوي مجموعه تئاتر شهر به صحنه رفته است؛ نمايشي كه مانند كارگردانش صريح و بي‌حاشيه روايت‌گر زناني است كه پا به پاي مردان در هشت سال دفاع مقدس حضور داشتند ولي ديده نشدند. هنوز هم بعد از گذشت سال‌ها از پايان جنگ ديده نشده‌اند. صادقي «اگر نرفته بودي» را براساس روايت واقعي زناني نوشته است كه در هويزه اسير رژيم بعثي شدند و مورد شكنجه و آزار قرار گرفتند. او پيكره‌هاي بازيافته را با گروهي از دانشجويانش به صحنه برده است و معتقد است كه مهم‌ترين وظيفه‌اش انتقال تجربياتش به نسل جوان است.

    ‌اجراي همزمان دو نمايشنامه با دو گروه متفاوت كار دشواري به شمار مي‌آيد. چطور شما اين دو كار را با هم روي صحنه آورديد؟
    "همان‌طور كه مي‌دانيد ما اينجا جيره داريم و فقط سالي يك ‌بار مي‌توانيم كاري را به روي صحنه بياوريم. متاسفانه اين شرايطي است كه پيش آوردند و ما كاري نمي‌توانيم انجام دهيم. امكانات كم است و مدعيان و داوطلبان كارگرداني بسيار زياد شده‌اند. ارشاد در اين سال‌ها فضاها را توسعه نداده‌ است و در نتيجه هنرمندان را به جان هم انداخته‌اند و آنها را محكوم به بيكاري كرده‌اند. من به راحتي مي‌توانم در سال نزديك به شش نمايش را كارگرداني بكنم اما محكوم به سالي يك كار اجرا هستم؛ محكوم به بيكاري. اين پايين آمدن توليد را فقط در جهت ترويج فرهنگ دلالي مي‌دانم. دايما بايد بنشينيم و كارهاي ديگران را ببينيم و خودمان دست به توليد و خلاقيت نزنيم. همان‌طور كه پياز و سيب‌زميني و تخم‌مرغ را از چين مي‌آوريم. اين موقعيت فرهنگ اجتماعي، توليدي، اقتصادي و هنري ما شده كه آزار‌دهنده است.  "



    "من تعريفي از تئاتر دارم كه مال ادوارد گوردون كريگ است. او مي‌گويد كار هنر ديدني كردن آن چيزي است كه ناديدني است. يعني آن چيزي كه همه مي‌بينند مهم نيست. هنر نشان دادن آن چيزهايي است كه ديگران نمي‌بينند و به صلاح و به نفع همه است. از حقيقت هيچ ضرري نمي‌بينيم. "


    "  براي پول پارو كردن نيامدم. يك تعريف فرهنگي از تئاتر دارم، تعريف تجاري ندارم. بنابراين هدفم خلق يك اثري است كه يك‌جور ماندگاري داشته باشد. يك نوع اصالت فرهنگي-هنري داشته باشد. مبتني بر دروغ و ريا و تملق و جعل نباشد؛ براساس يك صداقت و هر آنچه باشد كه از كودكي تا دانشگاه آموختم. تئاتر يك تعهد فرهنگي براي من است و قبل از هر چيز يك خانه امن روحي است. "
  • " تعريف من يك تعريف اساسي‌تر، پايه‌اي‌تر و مبتني بر ارزش‌هاي ماندگار هزارساله تئاتر است. تئاتر قبل از هر چيز نه براي پول درآوردن بلكه براي اين است كه از ناخودآگاه قوي ما دفاع كند، از ارزش‌هاي كلي و گروهي و تاريخي ما دفاع بكند. ضامن هويت يك جامعه است. به همين دليل است كه فرانسه تئاتر ملي دارد، انگلستان تئاتر ملي دارد، آلمان تئاتر ملي دارد ولي ما تئاتر ملي نداريم و اصلا نمي‌دانيم كه وظيفه تئاتر قبل از هر چيز دفاع از ناخودآگاه قومي است، دفاع از ارزش‌هاي مثبت هزاران ساله‌اي است كه ما حول آن جمع شديم، چون آن جامعه هنوز قوام گرفته، هنوز وجود دارد، هنوز با هم چهره به چهره و شانه به شانه زندگي مي‌كنيم و وظيفه تئاتر قبل از هر چيز دفاع از اينهاست نه اينكه فقط برويم از اين اثر پول دربياوريم و پز دهيم. من به سهم خودم در حدود اختيارات و توانايي‌هايي كه دارم سعي مي‌كنم آن تعريف اصلي‌تر، فرهنگي‌تر و كهن‌تر را اجرا بكنم، حتي مي‌توانم بگويم به ضرر مادي خودم."

متن کامل:

http://sharghnewspaper.ir/Page/Paper/90/09/01/11

  • قطب الدین صادقی، متولد 1331، سنندج، ایران- دکترای تئاتر از دانشگاه سوربن فرانسه- عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی و عضو فرهنگستان هنر- استاد رشته ی تئاتر در دانشگاه های هنر و معماری ،سوره ،شهید بهشتی- درام نویس، نگارش 33 نمایشنامه از جمله "هفت قبیله ی گمشده"، "دوران بی گناهی"، "عکس یادگاری" و "سبدی پر از ماه گمشده" و ...- کارگردانی 42 نمایشنامه از جمله "هملت" شکسپیر،"پرومته در زنجیر" اشیل،"عادل ها" و "کالیگولا"ی آلبر کامو،"آژاکس" سوفوکل،"چرخ دنده" ژان پل سارتر،"نبرد و مده آ" هاینر موللر، "قابیل" فردریش کوفکا، "نیرنگ های اسکاپن" مولیر و ...- پژوهشگر 120 مقاله ی تحقیقی از جمله "مقدمه ای بر نمایش آیینی"،"زیباشناسی تئاتر خیابانی"،"تئاتر تجربی چیست"،"اصول کارگردانی کمدیا دل آرته" و ...- سازنده ی 10 فیلم کوتاه از جمله" آهسته گام بگذار"،"ترکه"،"میکده حمام نیست" و ...- کارگردان و طراح کورئوگراف شرکت کننده در جشنواره های فرانسه، ایتالیا، بمبئی در هند، آتن در یونان، بلاروس، ترکیه و ..

    منبع:

  • http://nashreghatreh.com


  • عکسهای نمایش:


  • http://photos.teatreshahr.com/1342.html&lang


صدری افشار





عکس خبری / بزرگداشت صدری افشار>>


غلامحسین صدری‌افشار (متولد ۱۳۱۳، ارومیه‏)، نویسنده و فرهنگ‌نویس ایرانی است.


زندگی‌نامه

انتشار آثارش را از سال ۱۳۲۷ در تبریز آغاز کرد. شغل‌های متنوعی برای گذران زندگی داشت. دوازده‌سالی برروی تاریخ علم مطالعه کرد. کار فرهنگ‌نویسی را از سال ۱۳۴۵ در بنیاد فرهنگ ایران با فیش‌نویسی آغاز کرد که تا به امروز ادامه دارد.  از سال ۱۳۵۹ تاکنون گذران زندگی‌اش تنها از راه نوشتن، ترجمه و ویراستاری بوده است.

تألیف

  • تاریخ در ایران
  • سرگذشت سازمانها و نهادهای علمی و آموزشی در ایران
  • کتابنامهٔ علوم ایران
  • فرهنگ مترجم، با همکاری نسرین حکمی و نسترن حکمی 
  • فرهنگ زبانزدها
  • واژه نامه فنی، با همکاری نسرین حکمی و نسترن حکمی
  • فرهنگ معاص فارسی با همکاری نسرین حکمی و نسترن حکمی.
  • فرهنگ معاصر اعلام، با همکاری نسرین حکمی و نسترن حکمی. 
  • فرهنگ معاصر کوچک فارسی، با همکاری نسرین حکمی و نسترن حکمی.
  • فرهنگ فارسی دوجلدی، با همکاری نسرین حکمی و نسترن حکمی. 
  • فرهنگنامهٔ فارسی سه‌جلدی، با همکاری نسرین حکمی و نسترن حکمی. 

ترجمه 

  • مقدمه بر تاریخ علم (شش جلد- جلد ششم(نمایه) نسترن حکمی)
  • از سنایی تا سعدی
  • تاریخ ریاضیات (۲ جلد)
  • معماری ایران
  • کاکل طاووس
  • انگلیسیان در ایران
  • مطالعهٔ تاریخ ریاضیات و تاریخ علم
  • گفتارها در تاریخ علم

شعر 

  • ابرهای سرگردان ۱۳۳۶
  • آوای جان ۱۳۳۷
  • نیایش ۱۳۳۹

ویرایش 

  • مآثر سلطانیه
  • دو سند از انقلاب مشروطه
  • دانش برای همه (۱۳جلد)

فعالیت مطبوعاتی 

  • دستیار سردبیر ماهنامهٔ سخن علمی ۱۳۴۵-۱۳۴۸
  • مدیر فصلنامهٔ آشنایی با دانش ۱۳۵۶-۱۳۵۸
  • مدیر و سردبیر ماهنامهٔ علمی و فرهنگی هُدهُد ۱۳۵۸-۱۳۶۱
  • عضو هیئت تحریریه فصلنامه بازتاب ۱۳۸۶ به بعد

پژوهش و تحقیقات

  • فرهنگ‌‏نویسی
  • تاریخ علم‏

منابع

ویکی پدیا

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، فرهنگنامه فارسي، نخستين فرهنگنامه‌اي است که واژگان و اعلام را يکجا و در کنار هم قرار داده تا مراجعه‌کننده براي دريافت معني لغت يا اطلاع از پاره‌اي اسم‌هاي تاريخي و جغرافيايي و رويدادها به يک کتاب مراجعه کند.

غلامحسين صدري افشار به همراه نسرين و نسترن حکمي، پيش از اين يکي از بهترين فرهنگ‌هاي فارسي را به نام « فرهنگ فارسي امروز » تأليف کرده بودند که تفاوت خود را حتي در نام کتاب با ديگر فرهنگ‌ها آشکار مي‌کرد.

در همین رابطه:

>>قدرداني از 30 سال تجربه فرهنگ‌نويسي فارسي صدري افشار

>>گفت‌وگو با دكتر غلامحسين صدري افشار، نسرين حكمي و نسترن حكمي

>>انتشارات فرهنگ معاصر ۳۰ ساله شد

کوروش


کوروش،  ‎𐎤𐎢𐎽𐎢𐏁‎) ، بنیان‌گذار هخامنشی بود. کوروش به مدت سی سال، از سال ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر ایران سلطنت کرد.

‎‎‎‎‎‎‎‎


نقش برجسته کوروش در پارک سیدنی استرالیا



دربارهٔ کوروش تمام مورخین توافق دارند که شاهی بود با عزم، عاقل و مهربان که در موارد مشکل به عقل بیش از قوه متوسل می‌شد و با مردم مغلوب رئوف و مهربان بود. جنگ  او را برخلاف فاتحان دیگر مغرور نکرد و رفتار او با پادشاهان مغلوب سیاست تسامح او را بخوبی نشان می‌دهد. با پادشاهان مغلوب به اندازه‌ای مهربانی می‌کرد که آنها دوست کوروش شده و در مواقع مشکل به او یاری می‌نمودند. با مذهب و معتقدات مردم کاری نداشت بلکه برای جذب قلوب ملل آداب مذهبی آنها را محترم می‌داشت. شهرها و ممالکی که در تحت تسلط او در می‌آمدند، هیچگاه معرض قتل و غارت واقع نمی‌شدند.  آنچه درباب وی برای مورخ جای تردید ندارد، قطعاً این است که لیاقت نظامی و سیاسی فوق‌العاده در وجود او، با چنان انسانیت و مروتی در آمیخته بود که در تاریخ پادشاهان شرقی پدیده‌ای به‌کلی تازه به شمار می‌آمد. کوروش از ذکر عناوین و القاب احتراز داشت، در کتیبه‌هایی که از او مانده، این عبارت ساده خوانده می‌شود، من کوروش شاه هخامنشی هستم. حال آنکه شاهان دیگر خود را خدا می‌خواندند.

ایرانیان کوروش را پدر می‌نامیدند .


ساخت منشور
كوروش دوم ، بنيانگذار پادشاهي ايران و آغازگر سلسله هخامنشيان ، پس از تسخير بابل ، در بابل تاجگذاري كرد و اعلام عفو عمومي داد ؛ اديان بومي را آزاد اعلام كرد ؛ براي جلب محبت مردم ميانرودان ( بين‌النهرين) ، مردوك كه كهن‌ترين خداي بابل بود را به رسميت شناخته ، او را نيايش كرد و سپاس گفت . او هيچ گروه انساني را به بردگي نگرفت و سپاهيانش را از تجاوز به مال و جان رعايا بازداشت . او تمامي كساني را كه به اسارت به بابل آورده شده بودند گرد هم آورد و منزلگاه آنها را به ايشان بازگرداند .
به دستور كوروش ، شرح وقايع و دستورات وي روي يك لوح استوانه‌اي سفالين نگاشته شد به عنوان سنگ بناي يادبودي در پايه‌هاي شهر بابل قرار گرفت .

جايگاه

اين سند به عنوان نخستين منشور حقوق بشر شناخته مي‌شود و در سال 1971 ميلادي ، سازمان ملل آن را به شش زبان رسمي سازمان منتشر كرد . بدلي از اين منشور در مقر سازمان ملل متحد در شهر نيويورك نگهداري مي‌شود . 



پی نوشت:














همايون شجريان






همايون شجريان كه به تازگي آلبوم موسيقي "شوق نامه"را منتشر كرده و سپس با اركستر سيمرغ به اروپا رفته است، اعتقاد دارد كه: 60 دقيقه آواز براي جامعه امروز سنگين است و بايد توازن ميان تصنيف‌خوانی و آوازخوانی ايجاد كرد.

 ایلنا : همايون شجريان‏(خواننده موسيقي ملي اصيل)

 در پاسخ به اين پرسش كه چرا شيوه‌هاي متفاوتي را در آثار موسيقايي مختلف درپيش گرفته است‏، گفت: من معتقدم؛ اثری از من که 60 دقیقه‌ي آن آواز باشد، برای جامعه‌ي امروز سنگین است اگرچه اعتقاد ندارم که آواز نبايد ارائه شود.

شجريان كه اعتقاد دارد؛ هرکس در این مسير اختیار خود را دارد و اگر می‌تواند آواز خوب بخواند، باید بخواند، بر وجود تعادل در آثار خود ميان تصنيف‌خوانی و آوازخوانی تاكيد و خاطرنشان كرد: هنرمندي مانند استاد شهناز که الگویی برای نسل ماست؛ همیشه در تکنوازی‌هایشان رعایت توازن بین جملات آوازی و چهارمضراب و قطعات ریتمیک را می‌کردند و سازهایی که زده‌اند همگی به اندازه و بجاست؛ يعني به گونه‌ای مختصر، پرمحتوا و مفید ساز زده‌اند.

همايون شجريان در پاسخ به پرسش ديگري مبني بر اينكه موسیقی ملي ما همزمان با شرایط سیاسی- اجتماعی و فرهنگی جامعه پیش نرفته است و فرزند زمانه‌ي خود نیست‏، گفت: همه مردم کار خوب را دوست دارند؛ طبیعتا اگر شما کاری ارائه دهید که فرزند زمانه خود باشد، با استقبال بیشتری مواجه خواهد شد.

وي افزود: ممکن است همیشه آن کار را گوش ندهند ولی چون آن کار خوب است؛ همیشه آن را حفظ می‌کنند.

شجريان با تاكيد بر اين موضوع كه موسیقی باید به جایی برسد که مخاطبان زیادی را به خود جلب کند، ضمن آنکه هدف خود را نیز حفظ کند، تصريح كرد: زمانی که اثری(هرچند با تیراژ پایین) را ارائه می‌دهیم تا سطح سلیقه مردم را بالا ببریم، کار درست و بجایی انجام داده‌‌ایم ولی اگر بخواهیم سطح سلیقه مردم را به خاطر موقعیت و منافع شخصی خودمان پایین بیاوریم، این موضوع را نمی‌پسندم و بنظرم به موسیقی و فرهنگ شنیداری مردم خیانت کرده‌ایم.

وي در پايان گفت: گوش مردم نیازمند کارهای تازه و نو است اما اگر بخواهیم همچنان در موسیقی هیچگونه تغییری ندهیم و به همان شیوه‌های قبل کار کنیم، باید کارهای درجه یک ارائه دهیم.
پايان پيام >>گزارش تصویری/ کنسرت موسیقی همایون شجریان 

,,,



«سهراب سپهري» انسانی با آگاهی ناب


 «سهراب سپهري»

سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
1390/07/16
10-08-2011
10:54:21
9007-06015: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات




 سهراب سپهري را كه پس از هم‌نامش در «شاهنامه»، معروف‌ترين «سهراب» ايران‌زمين است، همه به نقاشي و شعر مي‌شناسند؛ اما در پس پرده‌هاي زيبا و نوشته‌هاي دلنشينش، او يك «ورزشي» تمام‌عيار بوده و هنوز جاي قدم‌هايش در ورزشگاه پير امجديه (شيرودي) سبز است.

به مناسبت سالگرد تولد سهراب سپهري، مروري خواهيم داشت بر جنبه‌ي ورزشي زندگي اين شاعر و نقاش.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مهدي قراچه‌داغي خواهرزاده سهراب سپهري است كه 19 سال پس از او، يعني در سال 1326 در كاشان به دنيا آمد. قراچه‌داغي به عنوان يكي از اعضاي نزديك خانواده سپهري‌ها، بيش‌تر اوقاتش را در دوران نوجواني و جواني با دايي‌اش گذراند تا به نزديك‌ترين دوست سهراب تبديل شود. مهدي در دوران جواني، علاقه‌ي ويژه‌اي به ورزش پيدا كرد و در دووميداني دانشگاه‌هاي ايران و پس از آن در تيم ملي به نتايج ارزشمندي دست يافت. در اين دوران بود كه از سال‌هاي 1342 و 43 گره‌هاي ورزشي اين دو بيش‌تر شد و هفته‌اي نبود كه سهراب و خواهرزاده‌اش در امجديه حاضر نشوند و بازي‌هاي عقاب و پاس را از دست بدهند. شنيدن خاطرات مهدي قراچه‌داغي كه امروز يكي از مترجمان آثار انگليسي‌زبان است و سال‌ها در فدراسيون دووميداني سمت‌هاي مختلف داشته، نه تنها خالي از لطف نيست؛ بلكه پرده‌هايي جديد از زندگي سهراب سپهري را به نمايش مي‌گذارد. به اميد اين‌كه اين گزارش در روز تولد سهراب - البته به روايت خواهرش (16 مهرماه) - مورد قبول علاقه‌مندان اين هنرمند معاصر ايران واقع شود. در ادامه، متن گفته‌هاي مهدي قراچه‌داغي را در گفت‌وگو با ايسنا را خواهيد خواند.

مهدي قراچه‌داغي مهدي قراچه‌داغي



 حركات آكروباتيك سهراب براي بچه‌هاي فاميل

سهراب هم مانند بسياري از مردم ايران از دوران كودكي، نوجواني و جواني، ورزش مي‌كرد و اخبار آن را دنبال مي‌كرد؛ سهراب در ابتدا ژيمناستيك كار مي‌كرد و به ژيمناستيك علاقه‌ي زيادي داشت؛ به طوري كه بعدها وقتي كه من 10 يا 12 سالم بود، برخي اوقات جلوي ما مي‌آمد و نمايشي انجام مي‌داد. دستش را روي زمين مي‌گذاشت و به طوري كه گويا روي خرك قرار داشت، پاهايش را دراز مي‌كرد و ما را مي‌خنداند و يا اين‌كه روي بارفيكس بارها بالا و پايين مي‌رفت و ژست‌هاي خنده‌دار مي‌گرفت و اين كارها را انجام مي‌داد.

به غير از اين مسأله، سهراب بيش از همه اين‌ها، مسائل ورزشي را موشكافانه پي‌گيري مي‌كرد؛ بويژه آن‌چه در ورزش ايران مي‌گذشت. در ورزش ايران هم بيش از همه به فوتبال علاقه داشت. كشتي و وزنه‌برداري را هم پي‌گيري مي‌كرد و قهرمانان آن‌ها را دوست داشت.

من از بچگي خودم كه سهراب را به ياد دارم، يادم هست كه هميشه با هم براي ديدن مسابقه‌هاي فوتبال به ورزشگاه امجديه مي‌رفتيم و فوتبال تماشا مي‌كرديم؛ اين كاري بود كه تمام روزهاي پنج‌شنبه و جمعه انجام مي‌داديم، مگر اين‌كه مسابقه‌اي برگزار نمي‌شد و ما به استاديوم نمي‌رفتيم. بدون استثنا ما به استاديوم مي‌رفتيم. اين به سال‌هاي 43 به بعد بازمي‌گردد كه بيش از 10 سال اين روند در زمان‌هايي كه با هم در ايران بوديم، ادامه داشت. يادم هست كه تا سال 56 و يا 57 به ورزشگاه مي‌رفتيم؛ هر هفته و بدون وقفه.



 فضاي ورزشگاه براي نخبگان سنگين نبود

در آن دوراني كه ما به ورزشگاه مي‌رفتيم، سهراب آن اوايل چندان معروف نبود و يك‌سري افراد نخبه در سيستم فرهنگي او را مي‌شناختند. البته خيلي از اين افراد برجسته فرهنگي نيز به استاديوم مي‌آمدند. فضا به گونه‌اي بود كه همه آن‌ها مي‌توانستند به ورزشگاه بيايند. يادم هست كه آقاي سعيدي به عنوان يكي از مطرح‌ترين نقاشان ايران در زمان سهراب، به ورزشگاه مي‌آمد.

البته سهراب هم خود در ابتدا يك نقاش بود. او نقاش بزرگي بود. حتا در فرانسه چنان معروف شده بود كه وقتي در سفري به فرانسه رفت، روزنامه لوموند در گزارشي نوشت، «بازيگر رنگ‌هاي شرق به پاريس وارد شد» و اين تيتر روزنامه لوموند بود. در آن دوره حتا نزديكان سهراب هم او را به عنوان شاعر نمي‌شناختند؛ بلكه او را به عنوان يك نقاش مي‌شناختند. پس از چاپ كتاب‌هاي «حجم سبز» و مجموعه «هشت كتاب» بود كه شهرتش در شعر، ايران‌گير شد؛ ولي هنوز هم در خارج از ايران نقاشي‌هاي سهراب است كه بسيار مطرح است. به عنوان نمونه در نمايشگاه سالانه لندن، تابلوهاي نقاشي سهراب هر ساله به فروش مي‌رسد و حتا يكي از تابلوهاي او 600 هزار دلار به فروش رسيد و اين نشان مي‌دهد كه آن‌ها چقدر روي سهراب شناخت دارند كه تابلوي او را 600 هزار دلار مي‌خرند.

خوشبختانه در دوران گذشته به هيچ وجه شرايط استاديوم‌هاي ما اين‌گونه كه امروز هست، نبود. استاديوم فقط در روزهايي كه استقلال و پرسپوليس بازي داشتند، يك شعار مي‌دادند و آن شعار هم تنها در حمايت تيم خودشان بود. البته من اكنون چندين سال است كه به استاديوم نمي‌روم؛ به خاطر اين‌كه از فضاي حاكم بر استاديوم‌ها رنج مي‌برم. من 25 سال در استاديوم امجديه دويدم، تمرين كردم، ورزش كردم و مسابقه فوتبال تماشا كردم، اما هيچ‌گاه اين صحنه‌هايي را كه امروز مي‌بينم و مي‌شنوم، نديده و نشنيده‌ام. اصلا در آن دوران هيچ‌كدام از اين مشكلات و اين حرف‌ها نبود. بسياري از انسان‌هاي مطرح در حوزه‌هاي مختلف به استاديوم مي‌آمدند و مسابقه را تماشا مي‌كردند. همه در رده‌هاي مختلف دولتي، علم و ادب، شاعر‌ها، نقاش‌ها، موسيقيد‌ان‌ها، بازيگران همه مي‌آمدند و بازي‌هاي فوتبال را از نزديك مي‌ديدند.


 گل‌هاي  سهراب در امجديه

جالب اين بود كه سهراب، يكي از چيزهايي كه خيلي علاقه داشت تماشا كند، مسابقه‌هاي تيم ملي ايران بود. ما تمام مسابقه‌هاي تيم ملي ايران را در امجديه تماشا كرديم. سهراب خانه‌اش در اميرآباد بود و يك اتومبيل جيپ اسكات هم داشت. پيش از آن‌كه به ورزشگاه بيايد، ماشينش را سوار مي‌شد و مي‌رفت جلوي يك گل‌فروشي و مثلا مي‌گفت به من 200 شاخه گل بده. او 200 شاخه گل مي‌خريد و به صاحب گل‌فروشي مي‌گفت همه گل‌ها را پرپر كن. او گل‌ها را پرپر مي‌كرد و داخل كيسه‌ي نايلوني مي‌ريخت و مي‌آمد آن‌جايي كه با هم قرار داشتيم؛ سر كوچه نامجو و مي‌رفتيم در صف بليت مي‌ايستاديم. سهراب آن موقع بليت زير جايگاه را 5 تومان مي‌خريد. يك بليت براي خودش و يك بليت براي من مي‌خريد و بعد به فروشنده بليت 50 تومان مي‌داد و مي‌گفت 10 نفر بعدي هم مهمان من هستند و مي‌گفت به هر كدام از آن‌ها يك بليت مجاني بده؛ هيچ‌كدام از آن 10 نفر را هم نمي‌شناخت. بليت‌فروش هم سهراب را نمي‌شناخت. اين مورد در زماني بود كه هيچ‌كس سهراب را نمي‌شناخت و بنابراين او نمي‌خواست براي خودش هم تبليغ كند. ما مي‌رفتيم و در استاديوم مي‌نشستيم و به محض اين‌كه ايران يك گل مي‌زد، سهراب از داخل كيسه گل‌هاي پرپرشده را با مشت درمي‌آورد و به آسمان و روي جمعيت مي‌پاشيد. اين صحنه بسيار زيبايي بود كه در ورزشگاه هميشه موقع بازي تيم‌هاي ملي مي‌ديديم. البته همه را در همان گل اول نمي‌ريخت. يك مقدار را نگه مي‌داشت و مي‌گفت كه ايران باز هم گل مي‌زند. اين يكي از زيباترين خاطره‌هاي من و سهراب از بازي‌هاي تيم ملي بود.


 تركيب دلنشين تخمه، تلويزيون و فوتبال

اگر تيم ايران خارج از كشور مسابقه داشت، ما مي‌رفتيم و مسابقه را از تلويزيون نگاه مي‌كرديم. من به خانه سهراب مي‌رفتم؛ چرا كه تلويزيون آن‌ها بزرگ‌تر بود و بهتر مي‌توانستيم مسابقه را ببينيم. يك روز براي ديدن يكي از مسابقه‌هاي فوتبال من به خانه آن‌ها رفته بودم. رفتم آن‌جا. سهراب به مادرش كه مادربزرگ من بود، مي‌گفت «خانم». آن روز گفت خانم يك مقدار تخمه براي ما بياور مي‌خواهيم مسابقه فوتبال ببينيم و مادربزرگم رفت و يك مشت تخمه آورد و ريخت درون ظرفي و گذاشت جلوي ما. سهراب وقتي كه نگاهش به اين تخمه‌ها افتاد، به مادرش گفت ما كه نيامده‌ايم 100 متر المپيك را ببينيم، ما آمده‌ايم مسابقه فوتبال ببينيم كه 90 دقيقه است. براي ما يك كاسه تخمه بياور.

 سهراب؛ منتقد ادبي ورزش

سهراب به خاطر شم ادبي ويژه‌اي كه داشت، روي مسائل ادبي فوتبال و ورزش خيلي تأكيد داشت. او در نامه‌اش به گيلانپور، سردبير كيهان ورزشي، نوشت كه فوتباليست يعني چه. او گفت «فوتبال» يك لغت عام است كه براي اين ورزش گذاشته‌اند، اما «ايست» به چه معناست. ايست در زبان انگليسي و لاتين، يك معناي خاص خودش را دارد؛ اما فوتباليست يعني چه؟ در آمريكا و اروپا هم هيچ‌جا نشنيده‌ايم كه بگويند «فوتباليست». او اعتراض مي‌كرد كه شما كلمه فوتباليست را از كجا آورده‌ايد كه در مطلب‌هاي‌تان مي‌نويسد. يا اين‌كه «گلر» يعني چه؟ او به كلمه گلر هم اعتراض داشت. گل كه يعني گل، اما گلر يعني چه و از كجا آمده؟ او به گيلانپور اعتراض كرد كه چرا در گزارش‌هاي‌تان مي‌نويسيد گلر، خب بنويسيد دروازه‌بان و حتا من فكر مي‌كنم در آن زمان تحت تأثير اين نامه سهراب، ديگر گلر را ادامه ندادند و مي‌گفتند دروازه‌بان. خب دروازه‌بان مفهوم داشت؛ اما گلر هيچ مفهومي ندارد. سهراب مي‌گفت اين كلمه‌ها را از كجا آورده‌ايد؟

سهراب بسيار حساس و ريزبين و دقيق‌بين بود؛ به طوري كه وقتي از سهراب مي‌پرسيدي، قهرمان سنگين‌وزن وزنه‌برداري مثلا روسيه كيست؟ او سريع نامش را مي‌گفت و به صورت كامل ركوردهايش را مي‌دانست. اين از هوش بالاي سهراب و علاقه‌اش به ورزش نشان داشت. او همه ورزشكاران خوب دنيا را مي‌شناخت.

 عاشق مردمان ساده‌دل روستايي

سهراب جداي ورزش، به مردم و بويژه به مردم ساده‌دل روستايي علاقه بسيار شديدي داشت. او به پاكباخته‌ها و ندارهاي روستا خيلي علاقه‌مند بود و در شعرهايش بسيار به اين موارد اشاره مي‌كرد. سهراب به اين قشر علاقه بسيار زيادي داشت. او روزي چندين ساعت شايد نزديك به 10 تا 12 ساعت از وقتش را صرف كتاب خواندن مي‌كرد. تسلط بسيار زيادي به زبان فرانسوي داشت و زبان انگليسي را هم خوب مي‌دانست و براي همين بسيار زياد مطالعه مي‌كرد به زبان‌هاي مختلف. با اين حساب از خيلي از مسائلي كه در دنيا اتفاق مي‌افتاد، باخبر بود.

 كاشان، قريه‌چنار، روستاي گلستانه و كوهنوردي

ما يك باغ داشتيم در قريه‌چنار كاشان كه سهراب خيلي وقت‌ها آن‌جا مي‌آمد و آن‌جا همراه با همه بچه‌هاي خانواده، راهپيمايي و كوهنوردي‌مان شروع مي‌شد. 10 كيلومتر يا 15 كيلومتر پياده‌روي مي‌كرديم. از كوه در كنار قريه‌چنار مي‌رفتيم كنار روستاي گلستانه كه شعر معروفي هم از اين روستا دارد، حركت مي‌كرديم و آن طرف كوهستان پايين مي‌آمديم. آن موقع وقتي پايين مي‌آمديم، مي‌رسيديم به دهي به نام نياسر كه امروز شهر شده. سهراب بنيه خيلي خوبي داشت و بسيار قوي بود؛ براي همين در كوهنوردي حسابي توانمند بود. البته او روزها در خانه حسابي نرمش مي‌كرد. او از ورزش كردن من هم بسيار لذت مي‌برد و از مشوق‌هاي اصلي زندگي من بود. من به خاطر او بود كه حسابي درس خواندم و توانستم پيشرفت كنم. انگليسي بخوانم و به دانشگاه بروم. او حتا برخي اوقات براي ديدن تمرين‌ها و مسابقه‌هايم به ورزشگاه امجديه مي‌آمد؛ اما متأسفانه در دوران اوج ورزشي من، او بيش‌تر براي تحصيلات به خارج از كشور رفته بود.

او به ژاپن رفت تا حكاكي روي چوپ را ياد بگيرد و در اشرام هند در كوهستان در خلوت مي‌نشست و خيلي هندي‌ها را دوست داشت.

عاشق تمام‌عيار ايران و ايراني

سهراب وقتي آن گل‌ها را در ورزشگاه امجديه به هوا مي‌ريخت، هيچ چيزي در دلش نبود، جز عشق به ايران. واقعا عاشق ايران بود. او از خوشحالي مردم حسابي خوشحال مي‌شد. وقتي 10 نفر پشت سر خودش را بدون اين‌كه آن‌ها را بشناسد، بليت برا‌ي‌شان مي‌خريد، نشان مي‌دهد كه عاشق اين بود كه مردم را خوشحال كند. او هيچ‌گاه در زندگي‌اش پولدار نبود؛ اما همه آن‌چه را كه داشت، هزينه مردم مي‌كرد. او در محله اميرآباد زندگي مي‌كرد، در كوچه شعاع. وقتي بستني‌فروش محله با چرخ به داخل كوچه مي‌آمد، چيزي در حدود 100 تا بچه دنبال اين بستني‌فروش بودند و داخل كوچه مي‌آمدند تا در خانه سهراب و زير پنجره‌اش. سهراب متوجه مي‌شد كه اين‌ها آمده‌اند و از آن بالا يك پولي پايين مي‌انداخت براي بستني‌فروش و مي‌گفت كه همه آن‌ها مهمان من هستند، به آن‌ها بستني بده. شايد 10 تومان پايين مي‌انداخت و آن موقع بستني قيمت چنداني نداشت و با آن پول مي‌توانست به همه آن‌ها بستني بدهد. بستني‌فروش هم خوشحال مي‌شد كه ته پاتيلش درآمده است.

 آغاز شعرگويي از شش‌سالگي

سهراب گرايش شديدي به هنر و ادبيات داشت و خودش از سن 8 يا 9 سالگي و يا حتا پيش از آن شعر مي‌گفت. او با آقايي به نام كي‌منش در كاشان هر روز به هم نامه مي‌نوشتند كه نامه‌هاي‌شان به شكل شعر بود. اين يك روز به او نامه مي‌نوشت و فردا او جواب اين را مي‌داد. البته اين مسأله را بايد در خانواده سهراب جست و بايد ببينيم كه سهراب در چه خانواده‌اي بزرگ شده. خودش از والدينش كه در زمينه علم و دانش فعال بودند، تعريف مي‌كند و در شعرش مي‌گويد كه «باغ ما در طرف كوچه دانايي بود» و به همين مورد اشاره مي‌كند. خانواده سهراب و يا سپهري‌ها مظهر هنر و ادبيات در دوران گذشته در آن منطقه بوده‌اند. شجره‌نامه 400 سال گذشته سپهري‌ها نشان مي‌دهد كه حتا آن‌ها از دوران پيش از صفويه، كاتب دربار بوده‌اند. اين نشان مي‌دهد كه همه آن‌ها اهل علم و ادب بوده‌اند كه چنين مسؤوليتي داشته‌اند يا جد سهراب، نويسنده كتاب «ناسخ‌التواريخ» است كه بزرگ‌ترين و كامل‌ترين تاريخ ايران است و از اين كتاب تاريخ، بزرگ‌تر در ايران نداريم. اين كتاب نزديك به 20 هزار صفحه است. بنابراين او در يك خانواده به شدت فرهنگي به دنيا آمده بود و در تمام اين مدت در خانه بحث از شعر و ادبيات بود. طبيعي است كه در اين شرايط چنين شاهكاري داشته باشد. سهراب هوش بسيار بالايي هم داشت؛ البته خودش مي‌گويد «خرده‌هوشي دارم، سر سوزن ذوقي». خودش هم به اين‌كه آدم باهوشي بود، واقف بود. شما هيچ جا نمي‌بينيد كه سهراب در جايي بخواهد مدح كسي را بگويد و خودش را بزرگ كند.

 شعرهاي كلاسيك سهراب از بين رفته است

سهراب بخش مهمي از شعرهاي كلاسيك خود را از بين برده است و آن‌ها ديگر وجود ندارد. دليلش هم اين بود كه از اين شعرها خوشش نمي‌آمد. به نظر من آدم‌ها در يك لحظه از زندگي شكوفا و متبلور مي‌شوند. البته من خودم ترجيح مي‌دادم كه اي كاش آن شعرها هم بود، اما متأسفانه همه آن‌ها را از بين برده است. البته آقاي كي‌منش كه در كودكي با او به صورت شعر در ارتباط بوده، اين شعرها را گويا به صورت كتاب درآورده است. البته آن شعرها چندان پربار نيست؛ چرا كه شعرهاي يك بچه هفت يا هشت‌ساله است. حتا مادربزرگ سهراب، خانم فرشته حميدي، هم يك شاعر بنام بود كه هنوز شعرهاي او هست. فكر مي‌كنم اولين شعرهايي هم كه سهراب گفت، در دوران كودكي و در همان سال اولي بود كه مدرسه مي‌رفت، بود و اشاره داشت به اين‌كه شب دچار تب شده بود و فرداي آن روز نتوانسته به مدرسه برود. اين موضوع را در قالب شعر بيان كرده بود و به خاطر اين مسأله اظهار تأسف مي‌كرد. اين در زمان شش‌سالگي‌اش بود. سهراب عاشق كوير، عاشق تك‌درخت‌ها، عاشق روستاها، عاشق مردم بي‌رياي روستاها و عاشق طبيعت كاشان بود. تمام تابلوهاي مشهور سهراب همه از اطراف كاشان است و از اطراف كاشان كشيده شده است.


سهراب مريد مولانا بود 

سهراب به غير از شعرهاي خارجي كه بسيار مي‌خواند، در شعرهاي مولانا، حافظ و سعدي نيز استاد به تمام معني بود، بخصوص شعرهاي مولانا را حسابي مي‌فهميد، درك مي‌كرد و تفسير مي‌كرد. حتا مي‌شود گفت كه به نوعي مريد مولانا بود. او از لحاظ فلسفي مريد مولانا بود. البته به اديان شرقي نيز توجه داشت. بودا را خوب مي‌شناخت و فلسفه هندو را مي‌دانست.


 اگر سهراب بود، از هيچ كجاي اين ورزش لذت نمي‌برد

من فكر مي‌كنم اگر سهراب زنده بود، چيزي در اين ورزش نبود كه از آن لذت ببرد. با توجه به شناختي كه من از روحيه‌اش داشتم، فكر مي‌كنم كه دورويي چيزي بود كه او را حسابي آزار مي‌داد. دورويي‌هايي كه امروز در ورزش است. ورزش ما هم مانند اين تلويزيون‌ها رنگي شده، اين ورزش رنگ دارد؛ مانند همان تلويزيون‌هاي سياه و سفيد كه رنگي شد. يك ورزش صادقانه نيست. ورزشي است كه در آن دوز و كلك است.

سهراب هيچ موقع در ورزشگاه هتاكي نمي‌كرد و وقتي كه بازيكني خراب مي‌كرد، برعكس خيلي‌ها كه واكنش تندي نشان مي‌دهند، او درون خودش مي‌ريخت و ناراحت مي‌شد.

***



نقاشی سهراب سپهری sohrab sepehri pianting


بيست و سومين شعر از دفتر «شرق اندوه» :


افتاد . و چه پژواكي كه شنيد اهريمن‌. و چه لرزي كه
دويد از بن غم تا به بهشت‌.


من در خويش ، و كلاغي لب حوض‌.
خاموشي‌، و يكي زمزمه ساز.
تنه ي تاريكي ، تبر نقره ي نور.
و گوارايي بي گاه خطا. بوي تباهي ها، گردش زيست‌.
شب دانايي‌. و جدا ماندم : كو سختي پيكرها، كو بوي زمين‌،
چينه بي بعد پري ها؟
اينك باد، پنجره ام رفته به بي پايان . خوني ريخت‌، بر سينه
من ريگ بيابان باد!
چيزي گفت‌، و زمان ها بر كاج حياط ، همواره وزيد و وزيد.
اينهم گل انديشه ، آنهم بت دوست‌.
ني ، كه اگر بوي لجن مي آيد، آنهم غوك ، كه دهانش
ابديت خورده است‌.
ديدار دگر، آري : روزن زيباي زمان‌.
ترسيد، دستم به زمين آميخت‌. هستي لب آيينه نشست‌،
خيره به من : غم ناميرا.

***

روشني‌، من‌، گل‌، آب
دومين شعر از دفتر «حجم سبز» :

ابري نيست .
بادي نيست‌.


مي نشينم لب حوض‌:
گردش ماهي ها ، روشني ، من ، گل ، آب‌.
پاكي خوشه زيست‌.

مادرم ريحان مي چيند.
نان و ريحان و پنير ، آسماني بي ابر ، اطلسي هايي تر.
رستگاري نزديك : لاي گل هاي حياط‌.

نور در كاسه مس ، چه نوازش ها مي ريزد!
نردبان از سر ديوار بلند ، صبح را روي زمين مي آرد.
پشت لبخندي پنهان هر چيز.
روزني دارد ديوار زمان ، كه از آن ، چهره من پيداست‌.
چيزهايي هست ، كه نمي دانم‌.
مي دانم ، سبزه اي را بكنم خواهم مرد.
مي روم بالا تا اوج ، من پرواز بال و پرم‌.
راه مي بينم در ظلمت ، من پر از فانوسم‌.
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت‌.


پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج‌.
پرم از سايه برگي در آب‌:
چه درونم تنهاست‌.
***

منابع:
ایسنا
http://www.sohrabsepehri.org


بني اعتماد:صدا و سيما وظيفه‌اي براي طرح واقعيت براي خود قائل نيست

گزارش ايلنا از چهارمين شب كار گردانان سينماي ايران/



>>بني اعتماد:صدا و سيما وظيفه‌اي براي طرح واقعيت براي خود قائل نيست
ما با عنوان يك فيلمساز توقع‌مان اين است كه كارمان را بكنيم زيرا كار ما فيلم‌سازي است و قرار نيست كار ديگري بكنيم. اينكه فيلم‌ساز باشيم و بودن ما نيز مستقل باشد و قيمت مستقل بودن نيز گران است...

ادامه نوشته

"ناصر حجازی"

ناصر حجازی

زندگی

ناصر حجازی با ۴ خواهر و یک برادر در خانواده‌ای ۸ نفری زندگی می‌کرد. پدرش متولدتبریز بود و آژانس املاک داشت. وی دوره دبستان را در دبستان هخامنش طی کرد. وی در تیم فوتبال دبیرستان ابومسلم در پست گوش راست و دروازه بانی بازی می کرد.همچنین در تیم بسکتبال این دبیرستان حضور مستمر داشت. دبیرستان ابومسلم در خیابان ابوسعید در نزدیکی میدان منیریه تهران،حوالی منزل سابق وی واقع شده بود. در سال ۱۳۵۰ وارد مدرسه عالی ترجمه شد و در سال ۱۳۵۶ لیسانس خود را دریافت کرد.

افتخارات به عنوان بازیکن

  • قهرمانی جام باشگاه های تهران- تیم تاج ( 1348 )
  • قهرمانی جام میلز هندوستان- تیم تاج ( 1348 )
  • نایب قهرمانی جام باشگاههای تهران- تیم تاج ( 1349 )
  • نایب قهرمانی جام حذفی تهران- تیم تاج ( 1349 )
  • قهرمانی باشگاههای ایران- تیم تاج ( 1349 )
  • قهرمانی جام باشگاه های آسیا- تیم تاج ( 1349 )
  • قهرمانی جام میلز هندوستان- تیم تاج ( 1349 )
  • مقام سوم جام باشگاههای آسیا- تیم تاج ( 1350 )
  • قهرمانی جام چهار جانبه فوتبال تهران - تیم تاج( 1350 )
  • مقام سوم جام باشگاههای ایران- تیم تاج ( 1350 )
  • نایب قهرمانی جام باشگاه های تهران- تیم تاج ( 1350 )
  • قهرمانی جام باشگاه های تهران- تیم تاج ( 1351 )
  • قهرمانی جام دوستی- تیم تاج ( 1351 )
  • نایب قهرمانی جام میلز هندوستان- تیم تاج ( 1351 )
  • قهرمانی جام اتحاد- تیم تاج ( 1352 )
  • نایب قهرمانی جام تخت جمشید- تیم تاج ( 1352 )
  • نایب قهرمان جام علم- تیم تاج ( 1352 )
  • قهرمانی جام تخت جمشید- تیم تاج ( 1353 )
  • نایب قهرمانی جام باشگاههای تهران- تیم استقلال( 1361 )
  • قهرمانی جام باشگاه های تهران- تیم استقلال( 1362 )
  • قهرمانی جام باشگاه های تهران- تیم استقلال( 1364 )
  • حضور در بازیهای المپیک مونیخ 1972 ( 1350 )
  • قهرمانی جام ملتهای آسیا 1972 ( 1350 )
  • قهرمانی در مسابقات جام ایران ( 1351 )
  • قهرمانی بازیهای آسیایی 1974 ( 1352 )
  • قهرمانی جام ملتهای آسیا 1976 ( 1354 )
  • کسب سهمیه حضور در بازیهای المپیک 1976 ( 1354 )
  • حضور در جام جهانی 1978 آرژانتین ( 1356 )
  • مقام سومی جام ملتهای آسیا 1980 ( 1358 )

افتخارات به عنوان مربی

به عنوان مربی

  • نايب قهرماني جام باشگاههاي تهران – تيم استقلال (1361)
  • صعود به جمع 8 تیم برتر آسیا - تیم محمدان بنگلادش
  • مقام چهارم جام در جام باشگاههای آسیا - تیم استقلال( 1375 )
  • قهرمانی جام خزر- تیم استقلال ( 1376 )
  • نایب قهرمانی جام دوستی امارات - تیم استقلال ( 1376 )
  • قهرمانی جام پرچم ترکمنستان- تیم استقلال ( 1376 )
  • قهرماني جام چهار جانبه كيش – تيم استقلال (1376)
  • قهرمانی جام آزادگان- تیم استقلال ( 1376 )
  • نایب قهرمانی جام باشگاه های آسیا1999 - تیم استقلال(1377)
  • نایب قهرمانی جام آزادگان - تیم استقلال(1377)
  • صعود به مرحله نیمه نهایی جام حذفی کشور اسلواکی - تیم دی استرادااسلواکی 2009 (1388)


زندگی شخصی

همسر حجازی بهناز شفیعی نام دارد و حجازی از او دارای دو فرزند به نام‌های آتوسا وآتیلا است که هرد و فوتبالیست بوده‌اند. آتیلا چند سال در تیم استقلال تهران بازی می‌کرد و آتوسا هم اولین کاپیتان تیم ملی فوتسال زنان ایران بود. داماد او (همسر آتوسا)سعید رمضانی  هم بازیکن حرفه‌ای فوتبال است و فرزند آنها نیز امیرارسلان نام دارد.





عادل فردوسي‌پور گفت: ناصر حجازي شخصيتي كاريزماتيك و خاص داشت.

فردوسي‌پور در گفت‌وگو با خبرنگار ورزشي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اظهار كرد:‌ جمعيت بسيار زيادي براي بدرقه ناصر حجازي به ورزشگاه آزادي آمده‌اند كه همه آنها مشكي‌پوش هستند. به نظر من حيف بود و حجازي زود از ميان ما رفت.


وداع باشکوه با ناصرحجازی


فردوسي‌پور با بيان اين كه پس از اينكه بزرگان را از دست مي‌دهيم به ياد آنها مي‌افتيم، بيان كرد: ما استاد چنين كارهايي هستيم، وقتي كسي مرحوم مي‌شود براي ما عزيز مي‌شود، بايد زماني كه آنها زنده هستند قدرشان را بدانيم. اميدوار هستم كه اين مسئله درسي براي ما بشود.

وي درباره شخصيت مرحوم حجازي گفت: ناصر حجازي شخصيت كاريزماتيك و خاص داشت و اين به دليل خصوصيات فردي او بود. خصوصيات فردي او باعث شد كه به چنين جايگاهي برسد.

فردوسي‌پور ادامه داد: فكر مي‌كنم نيازي به گفتن نباشد كه حجازي چقدر محبوب بود. حضور اين همه آدم كه از فاصله‌هاي دور خود را به ورزشگاه آزادي رسانده‌اند و اين همه شور و شوق نشان دهنده محبوبيت بالا و جايگاه حجازي در ميان مردم است.

وي در پاسخ به اين سوال كه آيا فكر مي‌كرديد كه در برنامه اين هفته 90 حدود 5 ميليون نفر براي ناصر حجازي پيامك بفرستند، با چشماني اشكبار گفت: بله، فكرش را مي‌كردم.

***

خبرآنلاین-

 رئیس فدراسیون جهانی فوتبال،‌ فیفا با ارسال نامه ای، در گذشت ناصر حجازی را تسلیت گفت.

به گزارش سایت فدراسیون فوتبال، متن نامه بلاتر به شرح زیر است:

از شنیدن خبر فوت ناصر حجازی-بازیکن سابق تیم ملی فوتبال ایران، با قلبی مالامال از غم، این نامه را برای شما می نویسم. او به عنوان دروازه بان تیم ملی ایران خدمات زیادی را انجام داد. او دو بار در جام ملتهای آسیا، در بازیهای المپیک 1976و بازیهای جام جهانی آرژانتین 1978 قهرمانی را برای ایران رقم زد.


از طرف فیفا و خانواده جهانی فوتبال، مایلم پیام تسلیت خودم را به جامعه فوتبال ایران به خصوص دوستداران و طرفداران ناصر حجازی ابراز کنم و به آنها بگوئید که امروز جامعه فوتبال در کنار آنهاست.


امیدوارم با این پیغام خود، کمی باعث تسکین و آرامش خاطر در این زمان غم و اندوه شوم.


***



در ۳۱ فروردین سال ۱۳۹۰، ناصر حجازی در مصاحبه‌ای که با پرتال شخصی خود انجام داد ضمن اعتراض به وضعیت اقتصادی موجود در ایران، نسبت به سیاست‌های اقتصادی دولت از جمله هدفمندی یارانه‌ها، شدیداً اعتراض خود را اعلام کرد و شرايط بيماري اش را ناشي از آن دانست همچنین وی در بخشی از این مصاحبه در مورد پرداخت ماهیانه یارانه‌ها به مردم توسط دولت گفت:

«  مردم ایران روی گنج خوابیده‌اند، نفت، گاز و...



3 قهرمان


1-شخصی در ایلام تک و تنها به مبازره با گرد و غبار رفته است.مهدی نظری، کارمند یک بانک توضیح داد: با شدت یافتن گرد و غبار در استان، ابتدا فکر می‌کردم دولت به تنهایی باید این مشکل را حل کند اما بعدها متوجه شدم که رفع این فاجعه زیست محیطی تنها به دست دولت نیست و تک تک افراد جامعه در این زمینه وظیفه دارند؛ علت اصلی گرد و غبار را نبود پوشش گیاهی و جنگلی و بیابان زایی می‌بینم.
 بنده بی هیچ امکاناتی شروع به فعالیت کردم و به کار تهیه، کاشت و نگهداری درختان در مناطق بیابانی دهلران کردم؛ پس از پایان وقت اداری از محل کار در مرکز استان پس از طی100 کیلومتر به نهالستان مهران رفته و در آنجا تک تک درختان را در صندوق عقب و روی صندلی‌های خودرو خود می‌گذارم و سپس با طی 100 کیلومتر دیگر به منطقه بیشه دراز در شهرستان دهلران می‌روم و با کاشت تک تک آنها، به آبیاری مشغول می‌شوم.
نظری با بیان این‌که این کار در فصل کاشت، هر روز انجام می‌شود، افزود: در 2 سال گذشته با تلاش شبانه روزی موفق به کاشت 20 هزار درخت شدم که بالاترین رکورد در کشور محسوب می‌شود؛ در این راه یک دستگاه موتور سیکلت برای نگهبانی خریداری کرده‌ام و یک دستگاه تراکتور نیز جهت آبیاری به صورت استیجاری در اختیار گرفته‌ام.
این فعال زیست محیطی، درختان کاشته شده را از گونه‌های گرمسیری کنار و کهور دانست که برای بیابان زدایی کاربرد دارند و گفت: اخیرا در همین نهالستان به تعداد شهدای استان یعنی 3 هزار شهید استان ایلام، نهال غرس کرده‌ام و نام این بخش از پارگ جنگلی را شهدای ایلام نهاده‌ام.

وی ابراز امیدواری کرد؛ مردم نیز در طرح بزرگ مشارکت کنند.

***


 معلول چینی؛ خالق جنگل
  - همشهری آنلاین:
2-یک مرد چینی در تلاشی تحسین برانگیز اقدام به احیای جنگل در استان هبی در این کشور کرده است.

 سانژیائو، مرد چینی شصت و دو ساله که رفت و آمدهای مکرر وی باعث ایجاد راه‌هایی نیز در جنگل شده است می‌گوید وقتی می‌بیند که درختان جنگل قطع می‌شوند، دلش به درد می‌آید و اشکش جاری می‌شود.

این مرد چینی می‌گوید با دیدن درختان، دشواری‌های زندگی را فراموش می‌‍کند و همه تلاشش را نیز به کار می‌گیرد تا بر شمار درختان این جنگل که وی درختان آن را سربازان خود می‌پندارد، بیفزاید.

وی که پیشتر در ارتش خدمت می‌کرد  در ده سال گذشته، سه هزار درخت در نقاط کوهستانی و صعب العبور شمال چین کاشته است.

***

3-کودک 13 ساله‌ای که یک میلیون درخت کاشته است

به گزارش خبرگزاری مهر، فیلیکس فینکباینر، کودک 13 ساله ای است که از 9 سالگی شروع به کاشت درخت کرده و تاکنون بیش از یک میلیون درخت داشته است.

این کودک انجمنی با عنوان Plant For The Planet (گیاه برای سیاره) را با شعار "حرف زدن را بس کن، درختکاری را شروع کن!" تاسیس کرده است.

این کودک زمانی که تنها 9 سال داشت گفت: "یک میلیون درخت در آلمان خواهم کاشت." وی این حرف را در  کلاس علوم و پس از آموختن درس فتوسنتز کلروفیلی زد.

این پسر که امروز 13 سال دارد تا پایان سال گذشته یک میلیون درخت داشت. وی اولین درخت خود را زیر پنجره کلاس مدرسه در مونیخ کاشت.

الهام بخش وی در اجرای این پروژه، تلاشهای "وانگاری ماتهای"، برنده جایزه نوبل صلح، طبیعت شناس، فعال محیط زیست و زیست شناس کنیایی بود که به کاشت بیش از 30 میلیون درخت کمک کرد.

این شورای همکاری کودکان توسط 23 کودک 12 ساله اداره می شود. این سفیران کوچک محیط زیست به سراسر دنیا سفر می کنند و رویای خود را به سایر کودکان منتقل می کنند.

این کودکان حق دارند: اگر اکسیژن کم باشد تنها راه نجات کاشت درختان است. برنامه آنها بر روی سه اصل استوار است: حذف تمام آن چیزی که از دیدگاه فناوری دی اکسید کربن تولید می کند، جلوگیری از انتشار کربن در سطح جهانی و در پایان، جنگل زایی دوباره.

براساس گزارش GreenStyle ، درحال حاضر این انجمن اهداف خود را در 131 کشور معرفی کرده است.

در پشت فیلیکس، خانواده ای ایستاده است که به شدت به محیط زیست اعتقاد دارند. به طوریکه پدر این کودک نیز پیش از این مبارزه خود را برای نجات سیاره آغاز کرده بود. زمانی که فیلیکس برای اشاعه ایده های خود به دور دنیا سفر می کند خانواده اش به وی در درسها کمک می کنند.

***


25 اردیبهشت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی


حکیم طوس درمانگر جسم و جان



به‌روایت صوت و تصویر
دکتر محمد حسین طوسی وند*:
زیبایی کلام و ژرفای فکری فردوسی تا بدانجاست که او را از بزرگان دانش و ادب جهان شمرده‌اند و لقب برترین حماسه‌سرای جهان را برازنده وی دانسته‌اند

شاهنامه نیز به‌عنوان میراث گران سنگ ادبی، تاریخی، علمی و فلسفی ایرانیان از دانش‌هایی سخن گفته که بی‌شک پژوهش‌های علمی و تخصصی‌ای را می‌طلبد تا نگره‌های گوناگونی که در این کتاب سترگ نهفته است، به‌روز برای جهانیان عرضه نماید.

شاهنامه نه تنها حماسه ساکنان ایران زمین؛ بلکه حماسه نوع بشر را می‌سراید و از این‌رو که سرمایه دانش‌های بشری را به‌گونه نظم به یادگار گذارده، اثری بی‌نظیر در میان میراث مکتوب جهانی به شمار می‌رود که در میان اقوام گوناگون همواره هوادارانی داشته است و تا‌کنون به بیش از 40 زبان زنده دنیا برگردانده شده است و هزاران نسخه از شاهنامه حکیم توس در کتابخانه‌های بزرگ جهان در این یک هزار سال که از به پایان رسیدن سرایش شاهنامه می‌گذرد، نگه‌داری می‌شود تا پیشینه دانش‌های تمدن‌های بزرگ جهانی، به‌ویژه فرهنگ و تمدن ایران بزرگ برای آیندگان به یادگار بماند. یکی از این دانش‌ها که در شاهنامه بدان پرداخته شده دانش پزشکی است.

تاریخچه دانش پزشکی به روزگاران کهن باز می‌گردد، آن هنگامی که انسان‌ها درد و بیماری را در وجودشان احساس کردند در پی چاره‌جویی برآمدند و نیاز به مداوا و درمان داشتند؛ بدین روی حکیم توس، دانش پزشکی را با داستان‌های اساطیری و بر پایه مستندهای تاریخی روزگار خویش در دانشنامه شاهنامه گردآوری کرد.

پزشکی در شاهنامه نخستین بار در هزاره نهم تاریخ باستانی ایران در دوره پادشاهی جمشیدجم، فرزند طهمورث دیوبند آورده شده است؛ شاهنامه، جمشید را با فر ایزدی، فر شهریاری و فر موبدی معرفی می‌نماید.

جمشید، نخستین بار آهن را گداخت و با آن ابزار جنگی و خانه ساخت و مردمان را به فرهنگ پوشش و رعایت امور بهداشتی تشویق کرد. جامعه آن روزگار را بر پایه نیازهای‌شان دسته بندی کرد و از آن جمله برخی را به نیایش ایزد و پژوهش در امور دینی و گروهی دیگر را به جنگاوری ترغیب کرد و گروه دیگری را به کشاورزی و برخی دیگر را به کار صنعت گمارد.
جمشید به معماران چیره‌دست نیز دستور داد تا کاخ‌های با شکوهی بسازند و گرمابه‌ها و درمانگاه‌های فراوانی در این دوران ساخته شد. وی پس از این آبادانی‌ها به یافتن داروهای شفابخش برای درمان بیماران و ساخت عطرهای گیاهی و آموزش پزشکان فرمان داد.

دگر بوی‌های خوش آورد باز
 که دارند مردم به بویش نیاز
چو بان و چو کافور و چون مشک ناب
 چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب
پزشکی و درمان هر دردمند
 در تندرستی و راه گزند

جمشید اما در روز نخستین سال به نام اورمزد یا هرمزد از ماه فروردین بر تخت نشست که از آن پس مردمان ایران آن روز را نوروز نامیدند و چون این روز آغازی بود برای دوران هفتصد ساله تمدنی باشکوه ایرانیان همه ساله در چنین روزی که سرآغاز بیداری طبیعت نیز هست در سراسر جهان جشن می‌گیرند.

اما افسوس که جمشید گرفتار وسوسه اهریمنی گشت و به‌خودپرستی و منیت گرفتار شد تا جایی که خود را خدا انگاشت و بدین روی فر ایزدی از وی روی گردان شد؛ شگفتا که این خودپسندی از بیماری‌های روانی به شمار می‌رود که در شاهنامه به این بیماری جمشید در پایان زندگانی‌اش به درستی اشاره شده است.

بزرگی و دیهیم و شاهی مراست
که گوید که جز من کسی پادشاست
جز از من که برداشت مرگ از کسی
 و گر بر زمین شاه باشد بسی
گر ایدون که دانید من کردم این
مرا خوانده باید جهان‌آفرین
هنر در جهان از من آمد پدید
چو من تاجور تخت شاهی که دید
به دارو و درمان جهان گشت راست
 که بیماری و مرگ کس را نکاست
منی چون به پیوست با کردگار
 شکست اندر ‌آید ز هر سو هواس

با این کفر نعمت، روزگار از جمشید روی گردان شد و مردی از ناحیه هاماوران (یمن کنونی) به نام آژیدهاک _ که ایرانیان او را ضحاک می‌خوانند _ بر وی چیره شده و با اره به دو نیم اش کرد و بدین ترتیب است که دوران یک هزار ساله تاریکی و خفقان ضحاکیان آغاز می‌شود.

در شاهنامه  از فریدون به‌عنوان پزشکی ماهر یاد شده، وی به جست‌وجوی داروهای گیاهی پرداخت .

وی به ویژگی گیاه هوم پی برد و از آن برای درمان سرماخوردگی و برونشیت و مداوای هر گونه درد و التهاب بهره برد. همچنین با داروهای گیاهی دیگر به درمان تب، بیماری جذام، مارگزیدگی و پوسیدگی استخوان‌ها پرداخت.او برای ترویج شادی همانند جمشید که جشن نوروز را برپا ساخت، جشن مهرگان را پایه‌گذاری کرد.

سرانجام فریدون، این فرهیخته ایرانی چاره‌ای جز مبارزه با ضحاک نیافت و با پیروزی بر ضحاکیان به دوره تاریکی‌ها پایان داد و آنچنان که در شاهنامه روایت شده وی در روز مهر از ماه مهر کلاه کیانی بر سر نهاد و بر تخت نشست و به تبلیغ یکتاپرستی پرداخت. از این پس مهرگان به مناسبت پایان یافتن دوره تاریک ضحاکیان نزد ایرانیان با برپایی جشنی گرامی داشته شد.

فردوسی توسی در نامورنامه خود از آگاهی پزشکی نزد ایرانیان سخن بسیار گفته و بر این باور بوده است که پزشکان ایرانی  در تشخیص بیماری‌های داخلی از رنگ رخساره و زبان آگاهی کاملی داشته‌اند؛ هم اینان با بهره‌گیری از داروهای گیاهی برای درمان بیماری‌های تن هم چون گواتر (تیروئید) و درمان بیماری‌های روان هم چون اسکیزوفرنی تجربه داشته‌اند.


حکیم ابوالقاسم فردوسی اگرچه پزشکی رسمی به شمار نمی‌رفته اما با توجه به اینکه حکما در آن روزگاران به همه دانش‌ها چیرگی داشته‌اند، حکیم توس نیز با بهره‌گیری از اسناد و کتاب‌های کهن نگره‌های بی‌شماری را در شاهنامه ارائه کرده است؛ از این‌روی با تشبیه مناسبی حکیم توس تندرستی را به مانند ریشه درخت، شادمانی را مثل میوه درخت و پزشک را به‌عنوان باغبان درخت زندگی و حیات می‌داند.

به برخی سر‌فصل‌های مهم پزشکی در شاهنامه بسنده می‌کنم:

- نخستین کنگره جهانی پزشکی برای ارائه مشاوره‌های علمی و دستاوردهای پزشکی در دوره انوشیروان در حدود یک هزار و پانصد سال پیش در دانشگاه جندی شاپور برپا شد.

پزشکان فرزانه گرد آمدند همه یک به یک داستان‌ها زدند

 - پرهیز از پرخوری و استفاده نکردن از خورش‌ها و غذاهای چرب و سنگین که استادان دانش تغذیه نیز به این موارد سفارش موکدی دارند.

بدو گفت آن کس که افزون خورد
چو بر خوان نشیند خورش نشمرد
نباشد فراوان خورش تندرست بزرگ آنکه او تندرستی بجست

 - ورزش کردن و آمادگی جسمانی برای دستیابی به تندرستی.

ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی کژی زاید و کاستی

 - سفارش به بیماران برای بیان شرح دقیق نشانه‌ها و علایم بیماری شان به پزشکان مورد اعتماد خود برای مدد به تشخیص درست بیماری و درمان آن.

هر آن کس که پوشید راز از پزشک
ز مژگان فرو ریخت خونین سرشت

 - پرهیز از نوشیدنی‌های الکلی و مشروب که از خرد و ارج آدمی می‌کاهد.

کسی کو خورد داروی بیهشی نباید گزیدن جز از خامشی
به مستی بزرگان نبندند بند به‌ویژه کسی کو بود ارجمند

 - پرهیز از خشمگین شدن که مایه پشیمانی و زیانباری است.

چو خشم آوری هم پشیمان شوی
 به پوزش نگهبان درمان شوی

- آگاهی از بیماری‌های وراثتی و ژنتیک که آن را سرشت (ژن) می‌نامیدند که به آسانی درمان نمی‌شده است.

درختی که تلخ است وی را سرشت
گرش برنشانی به باغ بهشت
ور از جوی خلدش به هنگام آب
 به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب
سرانجام گوهر به بار آورد همان میوه ی تلخ بار آورد

- اشاره به بیماری‌های روحی و روانی نظیر اسکیزوفرنی و تیک عصبی یا حالت‌های غیرعادی مانند صداهای عجیبی که بیماران روانی در حمله‌های عصبی از خود نشان می‌دهند.

به دقت جماعش یکی جنجه خواست
تو گویی که گاوی بغرید راست

- بهره‌گیری از داروهای گیاهی برای درمان و پیشگیری از نابینا شدن سپاهیان کیکاووس در مازندران.

- بهره‌گیری از داروهای خاص که طرز تهیه آن در شاهنامه آمده است.
گیاهی که گویمت با شیر و مشک‌بکوب و بکن هر سه در سایه خشک
بسای و به آلای بر خستگیش تو بینی هم اندر زمان رستگیش

- اشاره به سنجه‌های گوناگون پزشکان ایرانی از جمله نشانه‌های ظاهری از جمله رنگ رخسار و زبان و حتی آزمایش گرفتن از بیماران که اکنون نیز مرسوم شده است.

پزشک آمد و دید پیشاب شاه
 سوی تندرستی نشد کار شاه

- سفارش به زندگانی با آرامش و بدون اضطراب (استرس) و توصیه‌های اخلاقی به رعایت میانه روی و اعتدال.

به کار زمانه میانه گزین
 چو خواهی که یابی همی آفرین

در پایان، سخن «سر لوید الگود»، نگارنده کتاب «دانش پزشکی ایرانیان در روزگاران کهن» می‌تواند نشانگر جایگاه والای پزشکان ایرانی باشد:

«ایرانیان را باید مبتکر و بانی نگره‌های دانش پزشکی امروز در جهان دانست که بر این پایه بقراط توانست حدود پانصد سال پیش از میلاد رساله پزشکی مشهور خود را که در آن واژه‌های ایرانی و هندی فراوانی به کار گرفته است را نام برد. »

*بنیانگذار بنیاد فردوسی


منبع:

حکیم طوس درمانگر جسم و جان

دیروز ایسنا نوشت: با وجود اینکه سال گذشته هزارمین سال پایان سرایش شاهنامه بود اما در طول سال، آنطور که باید به خالق شاهنامه توجه نشد و علاوه بر پابرجا ماندن دکل‌های برق در توس و گازکشی در منطقه، امروز نیز زادگاه فردوسی روزگار خوشی را نمی‌گذراند. در خراسان رضوی، روستای تاریخی «پاژ» نقطه‌ای است که به‌عنوان زادگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی، حماسه‌سرای نامدار ایران شناخته می‌شود.



نويسنده‌ي «مرشد و مارگاريتا» 120 ساله شد

سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
1390/02/25
05-15-2011
12:43:15
9002-14909: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات

امروز (چهارشنبه 25 ارديبهشت‌ماه) با صدوبيستمين سالروز تولد «ميخائيل بولگاكف» برابر است.

از آثار اين نويسنده‌ي روس که به فارسي ترجمه شده‌اند مي‌توان به «مرشد و مارگاريتا»، «دل سگ»، «برف سياه و مرفين» و «تخم‌مرغ‌هاي شوم» اشاره كرد.

منتقدان و نويسندگان مشهوري چون «اس. آنگارسکي»، اين نويسنده‌ي بزرگ را يک نابغه‌ي ادبي مي‌دانستند


متن کامل

شیرین پارسی

شیرین پارسی

گزیده ای از سخنرانی خانم شیرین پارسی

به نام خدا
تجربه کارآفرینی :
خانم شیرین پارسی، فارغ‌التحصیل ادبیات ازکشور فرانسه، مدیر نمونه کشاورزی استان گیلان در سال ۱۳۷۹، برنج کار نمونه استان  گیلان در سال ۱۳۸۳، منتخب  برگزیده کارآفرینی در جشنواره کارآفرینی گیلان در سال ۱۳۸۳.
مدیر مزرعه برنج کاری، گیلان، روستای شاندرمن

با نام و یاد آفرینندة اندیشه‌های سترگ.

خیلی خوشوقتم که برای چندمین بار اینجا در خدمت زنان توانمند، واقعاً خیلی توانمند، هستم. چون یکی دو بار دیگر هم ما افتخار داشتیم در جمع چنین زنانی حضور داشتیم و امروز می‌توانیم هم تجارب‌مان را با یکدیگر مبادله کنیم و هم آشنائی‌های بیشتری داشته باشیم. امسال من به عنوان کشاورز نمونه کشوری و برنج کار نمونه استان گیلان انتخاب شدم. در مقابل آنچه که دیروز شنیدم خودم را خیلی کوچک احساس می‌کنم. از صحبت‌های دیروز خیلی هیجان زده شدم. هرکدام از ما در حقیقت یک نقطه‌ای هستیم و مهم آن نقطه بودن‌مان است و در این حلقه این نقاط به هم اتصال پیدا می‌کنند و یک نیرو و توانایی بسیاری را بوجود می‌آورند، هر کسی در جایگاه خودش، مهم این حلقه‌ای است که به وجود آمده و این احساس اعتماد و اطمینان ایجاد شده که یارانی داریم که دست‌هایشان را در دست‌های ما می‌گذارند و امیدهایی است که روز به روز در حقیقت روشن تر و رنگین‌تر خواهد بود. از پنجره های دلم به ستاره‌هایت نگاه می‌کنم.

چرا که هرستاره آفتابی است  من آفتاب راباور دارم
من دریا را باور دارم  انسان سرچشمه ستاره هاو دریاهاست.
من سال ۱۳۵۸ بعد از پایان تحصیلاتم در فرانسه به اتفاق همسرم که تحصیلاتش را در آلمان تمام کرده بود، به ایران برگشتیم و در شرایط آن زمان به این نتیجه رسیدیم که یک کاری بکنیم که خودمان در حقیقت ارباب خودمان باشیم.
تصمیم گرفتیم در زمین‌های کشاورزی که پدرشوهرمن در منطقه غرب گیلان داشت کشاورزی کنیم. هیچ کدام‌مان هم هیچ سرشته‌ای از کشاورزی نداشتیم. من تحصیلاتم ادبیات فرانسه است و همسرم معماری. ولی علیرغم این تحصیلات غیرمتعارف با رشته کشاورزی، رفتیم ساکن گیلان شدیم. آن موقع شرایط خیلی ابتدایی بود. یعنی در حقیقت این زمین‌های کشاورزی در یک منطقه ای بود به نام شاندرمن، شاندرمن، یک نقطه‌ای در غرب گیلان است و آن موقع یک روستا بود، جاده رشت به شاندرمن فقط تا شهر صومعه سرا آسفالت بود. بقیه‌اش خاکی بود و در آن دهی هم که ما یک کلبه کوچک خیلی خرابه داشتیم هیچ چیز نبود، نه آب، نه برق. هیچ امکاناتی وجود نداشت ولی من خیلی همسرم را تشویق کردم که هیچ اشکالی ندارد ما می‌رویم این کارها را می‌کنیم، کار کشاورزی خیلی کار خوبی است. و بالاخره آن جا رفتیم  و کار کشاورزی را شروع کردیم . .....

>>ادامه مطلب

پری صابری نمایش" رستم و اسفندیار" را  به صحنه می برد

به گزارش خبرنگار مهر، نشست خبری نمایش" رستم و اسفندیار" به کارگردانی پری صابری  با حضور کارگردان و جواد رمضانی مدیر تولید نمایش در تالار کنفرانس مجموعه تئاتر شهر برگزار شد.


در این نشست پری صابری  گفت: این اثر نمایشی قرار است از یکشنبه 16 آبان در سالن اصلی تئاتر شهر روی صحنه برود. به دلیل امکانات فنی که من در کارهایم استفاده می‌کنم تالار وحدت مکان مناسبتری برای اجرای نمایش‌های من است اما از آنجائیکه تالار وحدت زمان‌بندی نامناسبی برای این نمایش اختصاص داده بودند مجبور شدم در تالار اصلی تئاتر شهر اثرم را اجرا کنم.
 
  این نمایش قرار است هر شب به جز شنبه در سالن اصلی تئاتر شهر ساعت 20 اجرا شود.
 
 
صابری افزود: انتظار ما از مدیران جدید تالار وحدت این است که در برنامه ریزی‌های خود جایگاه تئاتر را مشخص کنند و امکانات لازم را در اختیار گروه‌ها قرار دهند.
 

 

زمانی که برای تولید یک اثر نمایشی به سراغ ادبیات حماسی می‌رویم کار بسیار سخت‌تر می‌شود. چون این آثار به صورت نمایشنامه نوشته نشده‌اند.

کارگردان شمس پرنده هم ادامه داد : روند تولید این نمایش بسیار طولانی بود و حدود یک سال و نیم از من انرژی گرفته است.

وی افزود: . در این نمایش هم مانند کارهای گذشته‌ام از گروه پر تعدادی استفاده کردم که جمع کردن آنها دور هم نیرو عشق خاصی می‌طلبد. برای اجرای این نمایش حدود 35 جلسه تمرین داشتیم تا گروه بتواند به هماهنگی‌های لازم دست یابد.

صابری درباره استفاده از جوانان کم تجربه در این نمایش توضیح داد: من در این نمایش بازیگری را از دست ندادم اما بعضی از بی انضباطی‌ها از جانب مدیریت و همچنین تعویض مدیر مرکز هنرهای نمایشی باعث بی نظمی در کارشد.
 
وی ادامه داد:  من تا به حال تلاش کرده ام که جوانان را چهره کنم و آنها را به دنیای تئاتر و سینما معرفی کنم.
 

چهره‌ها اگر کارایی، صبر و تحمل لازم برای 4 ماه تمرین را داشته باشند مناسب هستند اما من ترجیح می‌‌دهم به بچه های تئاتری فرصت هنرنمایی بدهم








رمضانی در ادامه این نشست درباره تبلیغاتی که قرار است برای این نمایش انجام شود گفت: نمایش خانم صابری تنها احتیاج به اطلاع رسانی دارد به همین منظور با صحبتهایی که با مدیر موسسه ققنوس و مدیر سینما آزادی انجام شده قرار است این دو مرکز در کنار گیشه تئار شهر مراکز فروش بلیط باشند. تبلیغاتی هم از جانب مرکز هنرهای نمایشی به صورت پیامک  انجام می شود. همچنین  20 بنر تبلیغاتی در سطح شهر نصب می شود.


   بلیط‌های نمایش  "رستم و اسفندیار" در تالار اصلی مجموعه تئاتر شهر به قیمت 12 هزار تومان به فروش می رسد و قیمت بلیط بالکن هم 10 هزار تومان است.

وی خاطر نشان کرد: به دلیل استقبالی که از نمایش‌های پری صابری می شود قرار بر این شده که برای پله‌های سالن اصلی هم بلیط فروخته شود. روزهایی که تماشاگران بیشتر از حد معمول باشند بلیط پله‌های سالن اصلی به قیمت 6 هزار تومان که نصف قیمت صندلی‌ها است به فروش می رسد.

***

صابری در ادامه این نشست خاطر نشان کرد: به نظر من قیمت بلیط های تئاتر بسیار نازل است. هر بلیط کنسرت موسیقی تا 40 هزار تومان به فروش می رسد اما زمانی که نوبت به تئاتر می رسد همه اعتراض می کنند.وظیفه دولت است که یارانه‌ای برای تئاتر کشور اختصاص یابد. تئاتر هم نیازمند حمایت مالی است هم نیازمند حمایت فرهنگی.

این کارگردان تئاتر گفت: من بدون خودنمایی از جانب کشورم فردوسی را بالاتر از شکسپیر می دانم. اما به دلیل اینکه زبان فارسی عمومیت ندارد و به سختی در اختیار دیگران قرار می گیرد این شاعر پر آوازه کمتر شناخته شده است.فردوسی و دیگر شاعران گذشته ایرانی سخنانی به زبان می آورند که در این زمانه هم کاربرد دارد. اسفندیار به خاطر قدرت طلبی پدرش تلف می‌شود.
 

عکس/ محسن نوروزی فرد


امانت داري و اخلاق مداري
استفاده از اين عکس(ها) فقط با ذکر منبع " خبرگزاري مهر " مجاز است.
***
پری صابری (۱۳۱۱-) کارگردان تئاتر، نمایش‌نامه نویس و نویسنده رمان اهل کرمان است. صابری نشان لژیون دونور فرانسه را در سال ۲۰۰۴ دریافت کرد[۲].

پری صابری پس از پایان دوره متوسطه برای ادامه تحصیل در رشته سینما و تئاتر به پاریس رفت. در دوران دانشجویی فیلم کوتاهی درباره یکی از رباعیات خیام ساخت که به عنوان بهترین فیلم دانشجویی ۱۹۵۴ در فرانسه برگزیده شد. پس از آن، در سال‌های ۱۹۵۵-۸ در مکتب تانیا بالاشوا Tania Balashova تئاتر آموخت و پس از مدتی که برای مطالعه در اسپانیا به سر برد در ۱۳۲۴ به ایران بازگشت[۱].

صابری در بازگشت به ایران گروه تئاتر پازارگاد را ایجاد کرد. همچنین در سال‌های ۱۳۴۷-۵۷ مدیر فعالیت‌های فوق برنامه دانشگاه تهران بود و تالار مولوی را در تهران تاسیس کرد[۱].

او پس از انقلاب ۱۳۵۷ به خارج از ایران رفت. در این سال‌ها نمایشنامه «من از کجا، عشق از کجا» را درباره زندگی فروغ فرخزاد نوشت و در ۱۹۸۱ در لس‌آنجلس اجرا کرد که بسیار موفق بود. سپس آن را به انگلیسی در جشنواره هنری بازی‌های المپیک اجرا کرد که همچنان با استقبال مواجه شد. سپس تصمیم به بازگشت به ایران گرفت.

در ایران ابتدا با برخوردهای خوبی مواجه نشد اما کم کم فعالیت تئاتری خویش را از سر گرفت .


«شمس پرنده» و «اسطوره سیاوش» دو نمایشی است که پری صابری در تالار یونسکوی پاریس به روی صحنه برد.[۳] نشان شوالیه کشور فرانسه به پری صابری داده شده‌است.[۴]


نمایش‌ها



  

به خوشمزگی دمپختک و نان سنگک


گزارش تصویری/ مراسم بزرگداشت مرتضی احمدی
مراسم بزرگداشت مرتضی احمدی بازیگر سینما تئاتر و تلوزیون عصر یکشنبه با حضور هنرمندان در تالار وحدت برگزار شد.

در ابتدای این مراسم مرضیه برومند با ابراز خرسندی از حضور در این نکوداشت گفت: نمی‌دانم چطور بگویم که افتخار بزرگی برای من است که امروز در جمع دوستانم از هنرمندی صحبت می‌کنم که نقل و نبات مجلس است. او شکرپاره است. به نظر من "حبه نبات" اسم با مسمایی برای نامیدن مرتضی احمدی است.

 
مرتضی احمدی برای من به خوشمزگی دمپختک و نان سنگک است. به خوشمزگی غذاهایی که همه ما را به دوران کودکی مان می‌برد
مرضیه برومند

وی ادامه داد: مرتضی احمدی تبلور فرهنگ فولکلور ایران زمین است. انسانی متواضع، صادق و با فرهنگ که هیچ گاه غیر از ادب، متانت و تواضع چیز دیگری از او ندیده‌ایم. مرتضی احمدی جامع الهنر است و در این سن و سال هنوز به دنبال  فولکلور و فرهنگ عامه ایران زمین می‌گردد. امیدوارم ما بتوانیم از دانسته‌های ایشان استفاده لازم را ببریم.


 
حسین علیزاده آهنگساز و موسیقیدان کشور سخنران دیگر مراسم بود که با تشویق بسیار حاضران رو صحنه حاضر شد و بعد از ابراز خوشحالی از حضور در این مراسم و تشکر از بابک چمن آرا بانی این بزرگداشت گفت:
 
 
مرتضی احمدی را با لقب استاد صدا نمی‌کنم. چون هرگاه نام او برده می‌شود مثل این است که از هفت هنر سخن به زبان آورده‌ایم. او من را به یاد استاد علی اکبر خان شهنازی می‌اندازد
حسین علیزاده
  خنده و شادمانی همیشه با مرتضی احمدی همراه است.  مرتضی احمدی به ما زندگی اهدا می‌کند. همه نسل‌های مختلف با شنیدن نام او هویت و اصالت خود را به یاد می‌آورند.
 
علیزاده ادامه داد: بیائید امشب با جان و دل تولد مرتضی احمدی را به او تبریک بگوئیم. من این چند ساعتی را که در این جا بودم ازغم فاصله گرفتم چون ورد زبان همه ما نام مرتضی احمدی بوده است. او من را به یاد اسطوره‌های وطنم می‌اندازند.
 

اجرای موسیقی سنتی زنده بر روی سن از دیگر مراسم این نکوداشت بود.
و پس از آن بابک چمن آرا مدیر مرکز موسیقی بتهون روی صحنه حضور یافت و گفت: ترانه‌ها و ضربی خوانی‌ها یکی از اصالت‌های فرهنگ موسیقی ایران هستند که در طول سال‌ها تحریف شده‌اند. ما تصمیم گرفتیم برای جلوگیری از تحریف این اسناد ماندگار آنها را با صدای مرتضی احمدی در آلبوم" صدای تهرون" روانه بازار کنیم.
 
وی خاطر نشان کرد: 12 تا از این ضربی خوانی‌ها موفق به گرفتن مجوز از وزارت ارشاد شده‌اند که از فردا در تهران و شهرستان‌ها در اختیار علاقمندان قرار می‌گیرند. امیدوارم طی چند ماه آینده نیز بتوانیم دنباله این مجموعه را روانه بازار موسیقی کنیم.



جمشید مشایخی هنرمند دیگری بود که با تشویق حاضران روی سن حاضر شد و گفت: آقای احمدی 10 سال از من بزرگترند و من حکم شاگرد ایشان را دارم. در زمان دانشجویی پیش پرده خوانی با نام "اسمال سه کله" را اجرا می‌کردیم که من یک بیت آن را به ایشان تقدیم می‌کنم."به خدا کشتتم من/ به خون آغوشتتم من"
 
مشایخی در ادامه سخنانش بعد از تعریف خاطره‌ای از مرتضی احمدی چند جمله از کورش کبیر با این مضمون نقل کرد "اینجا مزار مهیای من است..../ پس ای امیران آینده بدانید/ شهسواران و شهریاران می‌میرند/ اما شادمانی مردمان هرگز"

احمدی گفت:بعد از سال‌ها دوندگی سال 1380 توانستم اولین کتابم را با نام "کهنه‌های همیشه نو" منتشر کنم. جلد دوم این کتاب آماده است که امیدوارم بتوانم بازهم توسط نشر ققنوس آن را چاپ کنم. "فرهنگ برو بچه‌های تهرون" نام کتاب دیگر من است.
 

بهزاد فراهانی آخرین نفری بود که درباره مرتضی احمدی صحبت کرد او با اشاره به اینکه احمدی با توجه به هنری که دارد مرد بسیار خجالتی است گفت: جای تقدیر و تشکر از شما علاقمندان را دارد که حرمت و غیرت یک هنرمند مقتدر را قدرمی‌دانید. این هنرمند بزرگ در حفظ آرشیو رادیو در بعد از انقلاب سهم بسزایی داشت و با تلاش خود اجازه سوزانده شدن این آرشیو گرانبها را نداد.
 
این هنرمند ادامه داد: ایشان درست است که تاریخی شده اند اما به تاریخ نپیوسته‌اند. چقدر زیباست که مرتضی احمدی هنوز می‌تواند بخواند و بنویسد و نوه جوانش بهرنگ بقایی نیز توانسته استادگونه روی صحنه حاضر شود و تار بنوازد. آرزو می‌کنم مرتضی احمدی همیشه شاد باشد.

در خاتمه از سوی بنیاد رودکی گنجینه‌ای تصویری اثر استاد نورمحمدزاده به مرتضی احمدی اهدا شد. همچنین از طرف مرکز موسیقی بتهون نیز یک صفحه زرین به او تعلق گرفت. در پایان مراسم نماهنگی با صدای مرتضی احمدی که ضربی خوانی وی برای فیلم "حسن کچل" علی حاتمی  بر روی عکس‌هایی از فعالیت‌های گذشته او را نمایش می‌داد، نشان داده شد. که مانند چند بار دیگر که در طول مراسم پخش شده و به دلیل مشکلات فنی و کیفیت نامناسب , ناتمام ماند.

عکس/ محمدرضا عباسی 


امانت داري و اخلاق مداري
استفاده از اين عکس(ها) فقط با ذکر منبع " خبرگزاري مهر " مجاز است. 

--------------------------------------------------------------------------------------
مرتضی احمدی (۱۳۰۳ - ) بازیگرٔ سینما و تلویزیون و گوینده و خواننده ایرانی است.



زندگینامه

احمدی در ۱۳۰۳ در جنوب تهران از خانواده‌ای با اصـالت تفرشی به دنیا آمد. 

در شانزده‌سالگی ورزش باستانی و فوتبال را شروع کرد و به هـمراه تیم فوتبال دبیرستانش در مسابقات آموزشگاه‌های تهران رتبه‌هایی به دست آورد. بعدها در تیم فوتبال راه‌آهن تهران و پس از آن در باشگاه راه‌آهن بازیکن و مربی (تا سال ۱۳۲۵) شد.

در اوایل پاییز ۱۳۲۲ در تئاتر فرهنگ برای اولین بار پیش پرده‌خوانی کرد و در نتیجه آن بازیگر تئاتر هم شد. مدتی بعد پدرش از فعالیت او در تئاتر مطلع شد و او را از خانه بیرون کرد[۲] .مرتضی احـمدی پس از مدتی هم‌زمان با هنرپیشگی در راه‌آهن تهران به‌عنوان تعمیرکار استخدام شد.

مرتضی احـمـدی برای اولین بار به سبک بیات تهران در پیش پرده‌ها آواز خواند و نیز اولین بار (در ۱۳۲۲) ترانهٔ گلپری جون را اجرا کرد، که بسیار مـحبوب شد و به خاطر آن برای کار در رادیو تهران دعوت شد. در یکی از پیش پرده‌ها ترانه‌ای دیگری به نام «کارگرم من» را اجرا کرد که به استقبال کارگران راه‌آهن و پس از آن منجر به اعتصاب کارگران راه آهن گردید که در نتیجه، مرتضی احـمدی به بـخش حسابداری راه‌آهن منتقل شد و پس از پایان اعتصاب دستگیر شد و در کلانتـری تعهد کرد از آن به بعد ازاجرای آن پیش پرده خوداری کند.

پیش‌پردهٔ دیگری نیز با اجرای احـمدی به نام «قدس شاهین» (دربارهٔ ماجرای عده‌ای از سربازان آمریکایی) توقیف شد. ولی پس از اجرای مـجدد آن در پاییز ۱۳۲۳ در جـمعی خصوصی، مـحکوم شد شش ماه به کرمان تبعید شود که با پیگیری مـحمد مسعود، مدیر روزنامهٔ مرد امروز که تصادفاً به تئاتر فرهنگ آمده بود ملغی شد[۳] . چندتا از پیش‌پرده‌های دیگر با اجرای احـمدی نیز توقیف شده است، از جـمله پیش‌پرده‌ای به نام «پیرهن زرده» که دربارهٔ گروه‌های فشار حزب دموکرات ایران که پیراهن زرد می‌پوشیدند بود و به کتک خوردن مرتضی احـمدی و بازداشت او انـجامید. و پیش‌پرده‌ای به نام «کارمند دولت» که منجر به انفصال موقت او از خدمت در راه‌آهن شد ولی با اعتراض احـمدی به دیوان عالی کشور لغو شد.

مرتضی احـمدی در بهار ۱۳۲۴ از طریق مسابقات فوتبال با ناصر فخرآرایی که در تیم «آفتاب شرق» بازیکن و مربی بود آشنا شد. در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ به دعوت فخرآرایی به مراسم سالگرد افتتاح دانشگاه تهران رفت و در آنـجا شاهد ترور مـحمدرضا شاه به دست فخرآرایی بود که به کشته شدن فخرآرایی و دستگیر شدن احـمدی انـجامید که پس از بازجویی و اثبات بی‌اطلاعی‌اش از ماجرا، آزاد شد.

احـمدی در ۱۳۲۳ به رادیو تهران (چندی بعد در رادیو ایران و بعد از آن در رادیو و تلویزیون ایران)به کار کردن اشتغال گزید،تا برنامه‌های کمدی اجرا کند. در دوره‌های مـختلفی در رادیو کار کرد و از جـمله تیپی به نام «بابا جاهل گریان» اجرا کرد و به سبک‌های مـختلف ترانه و آواز خواند. در فروردین ۱۳۵۳ نقش اول سریال پربینندهٔ هردمبیل، نوشتهٔ پرویز خطیبی را بازی کرد در نظرخواهی‌از مردم در سال ۱۳۵۶ به‌عنوان مـحبوب‌ترین هنرپیشهٔ رادیو انتخاب شد[۴] .

مرتضی احـمدی در ۱۳۲۶ گویندهٔ فیلم‌های خارجی شد و از اعضای اولیهٔ انـجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم (تأسیس در ۱۳۴۲) بود.

پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ احـمدی بازیگری را کنار گذاشت و به مدت هفت سال به اهواز رفت. ولی پس از بازگشت به تهران دوباره کار بازیگری را در سریالی تلویزیونی به نام تک‌مضراب از سر گرفت. از سریال‌های تلویزیونی دیگری که بازی کرده است می‌توان از سلطان صاحبقران ، هفت شهر عشق (۱۳۵۶) ، آئینه ، و زیر بازارچه (۱۳۷۷، رضا ژیان) نام برد.

در فروردین ۱۳۴۹ نیز احـمدی به دعوت علی حاتـمی(کارگردان) ترانهٔ عنوان‌بندی فیلم حسن کچل را، ضربی‌خوانی کرد (که به نام روحوضی نیز شناخته می‌شود).

از ماندگارترین آثار مرتضی احـمدی می‌توان به کار صدایی (نوعی دوبله) وی در مـجموعه پینوکیو اشاره کرد که در آن در نقش «روباه مکار» به خواندن متن می‌پرداخت. این مـجموعه از مـحصولات شرکت «چهل و هشت داستان» است که در اواخر دوران شاه و اوایل انقلاب به تولید مـحصولات فرهنگی برای کودکان ایرانی می‌پرداخت.دیگر اعضای این گروه عبارت بودند از ناهید امیریان در نقش «جینا»، نادره سالارپور در نقش پینوکیو و کنعان کیانی در نقش «گربه نره». ویژگی اصلی این اجرا از داستان پینوکیو، ادغام آن با سازوضرب ایرانی و ترانه‌های سبک روحوضی است که به این داستان خارجی حال و هوای کاملا ایرانی می‌دهد؛ تا آنـجا که قسمتی ویژه،جدااز خط سیراصلی قصه،برای نوروز و سفره هفت سین تهیه می‌شد و در آن قسمت( پینوکیو، جینا، آقا روباهه و گربه نَره ) که به شـمردن سین های،هفت سین و خواندن آواز جوجه خروس می‌پردازند! شایان ذکر و گفتنی یست که: هـمین گروه چهار نفره کار دوبله کارتون ژاپنی این داستان را نیز بر عهده داشتند که بالطبع شرایط زبان و فرهنگ ژاپنی،در آن کارتون ،جایی برای ِاضافه کردن ِقطعات روحوضی،ساز و آواز ایرانی ویا تیکه کلام‌های فرهنگ فارسی از قبیل شـمردن هفت سین و غیره را میسر نـمی نـمود.

احـمدی در ۹ مرداد ۱۳۳۴ با یکی از هـمکارانش در راه‌آهن ازدواج کرد . احـمدی از این ازدواج یک فرزند دختر (متولد ۱۳۳۷) و یک فرزند پسر (متولد ۱۳۴۰) دارد.


چکیده ای از زندگینامه در ویکی پدیا
>>مرتضي احمدي در جشن‌ سالروز تولد 86 سالگي:
اين تهران ديگر آن طهران نيست



پی نوشت:
فراهاني : مرتضي‌خان چهل نوع ترشي خودش انداخته كه روي رف آشپزخانه‌اش است. آبگوشت‌هاي آقامرتضي بوي خوش تهران قديم را دارد.



علی اشرف درویشیان

علی اشرف درویشیان طوری می نویسد که وقتی می خوانم احساس می کنم انگار توی داستان زندگی می کنم.
داستان هایش تاثیری دارد که سال های سال هم به یاد می ماند.

حیف و صد افسوس که چندین سال است کتاب هایش در ارشاد معطل مانده است.
محرومیت بزرگیست برای کسانی که نوشته هایش به زندگی آنها معنای بیشتری می بخشد.
متن زیر از ایلنا در این مورد بیشتر می گوید.

"فصل نان" از جمله مجموعه داستان های کوتاه  این نویسنده ی بزرگ و مردمی ست.

********************


داستان‌هاي تازه داغ منتشر نمي‌شود، چون و چرا منتشر مي‌شود


شناختنامه‌ي علي اشرف درويشيان، مجموعه‌ كتاب‌هاي افسانه‌ها، چون و چرا و داستان‌هاي تازه داغ ازكتاب‌هايي هستند كه برخي مجوز دريافت كرده و برخي؛ خير.

ایلنا: علي اشرف درويشيان، داستان‌نويس، در گفتگو با ايلنا، از كتاب‌هاي تازه‌اش خبر داد.
درويشيان كه  مدت‌هاست شرايط نامطلوب فيزيكي او را از فعاليت مستمر ادبي بازداشته است؛ به ايلنا گفت: مجموعه داستاني‌اي دارم به نام ”داستان‌هاي تازه داغ“ كه نزديك به شش سال است؛ در ارشاد مانده است.
درويشيان افزود: اين مجموعه داستان شامل 16 داستان كوتاه است. بررس‌هاي ارشاد در بررسي نخست گفتند؛ 8 داستان بايد از اين مجموعه حذف شود، نپذيرفتم. اصرار آنها در بررسي دوم اين بود كه بايد 4 داستان از كتاب برداشته شود، بازهم نپذيرفتم. درنهايت هم كتاب در ارشاد معلق مانده است.
درويشيان وعده داد كه: قرار است به زودي كتابي به نام ”چون و چرا“ از اين نويسنده منتشر شود.
او درباره‌ي اين كتاب گفت: «چون و چرا» مجموعه‌ي مقالات، سخنراني‌ها در داخل و خارج كشور، گفتگوها و نظراتم درباره‌ي نويسندگان ديگر است.
وي افزود: اين كتاب كه در گذشته در نشر اشاره به چاپ اول رسيده بود، به زودي به چاپ مجدد خواهد رسيد. مقالات اين كتاب به مسائل اجتماعي، مقولاتي مربوط به ادبيات و همچنين پديده‌ي سانسور، اختصاص دارد.
درعين حال كتابي هم درباره‌ي زندگي و آثار درويشيان تدوين شده است. اين كتاب كه ”شناختنامه‌ي علي اشرف درويشيان“ نام دارد، مانند كتاب اول وي، در ارشاد منتظر مجوز مانده است.
درويشيان گفت: «شناختنامه» مجموعه‌اي از نظرات دوستان و همكاران درباره‌ي من است. درعين حال گفتگوهايي نيز با همسرم درباره‌ي زندگي خصوصي و كارهاي ادبي‌ام در اين كتاب گنجانده شده است.
درويشيان درباره‌ي كتاب‌هاي ديگري كه در دست نگارش يا چاپ دارد، گفت: مشغول كار روي پروژه‌ي افسانه‌ها هستم. در اين بخش ”جلد بيستم افسانه‌ها“ كار خواهد شد.
وي افزود: در اين كتاب؛ گفتگوهايي با افرادي كه بر افسانه‌ها تامل كرده‌اند و كار تحقيقي درباره‌شان انجام داده‌اند؛ نيز گنجانده مي‌شود. درعين حال افسانه‌هاي ايراني نيز در كتاب طبقه‌بندي شده است.
اما ”داستان‌هاي محبوب من“ نام سري كتاب‌هايي است كه در آن علي اشرف درويشيان به گزينش و طبقه‌بندي داستان‌هايي كه خوانده و پسنديده، پرداخته است. وي گفت: از اين سري جلد هفتم منتشر خواهد شد. اين مجلد به داستان‌هايي كه در دهه‌ي هشتاد منتشر شده است، اختصاص دارد.
وي افزود: جلد نهم اين سري به داستان‌نويسان خارجي و جلد دهم به داستان‌هاي آن دسته از نويسندگان ايراني كه به خارج از كشور مهاجرت كرده‌اند؛ اختصاص خواهد داشت.
 وي گفت: داستاني كوتاه  نوشته‌ام كه اخيرا در مجله سياوشان به چاپ رسيده است، مشغول كار كردن بر يكي دو داستان ديگر نيز هستم.


مجسمه امیرکبیر در پارک ملت نصب شد
مجسمه امیر کبیر که سازنده‌اش ابوالحسن خان صدیقی آن را یوسف گم گشته نامیده بود پس از 32 سال دوری از ایران در پارک ملت نصب شد.


مجتبی موسوی مدیر امور حجم سازمان زیباسازی ,

  در مورد شخصیت صدیقی گفت: او به حق لقب استاد مجسمه سازی نوین را گرفت. مجسمه فردوسی واقع در میدان فردوسی و دو مجسمه دیگر فردوسی در طوس و ایتالیا از دیگر شاهکارهای وی هستند.



جواد شوشتری مدیر عامل سازمان زیباسازی  نیز در بخش دیگری از این مراسم گفت: امروز اتفاق مهمی افتاد . از دو نفر تجلیل شد اول از کسی که اثرش ساخته شده و دوم از کسی که اثر را ساخته است.


وی ادامه داد: مجسمه امیر کبیر با تدبیر شهردار تهران و تلاش‌های آقای موسوی به ایران بازگردانده شد. چه قبل و چه بعد از انقلاب فعالیت های زیادی برای بازگشت این اثر انجام شده بود که با موفقیت همراه نبود.

همچنین فریدون صدیقی مجسمه ساز و فرزند ابوالحسن خان صدیقی در ادامه مراسم اظهار داشت: مجسمه امیر کبیر آخرین کار پدرم بود .

این مجسمه ساز با بیان اینکه پدرش از روی اسناد مربوط به مادر بزرگ و گفته های وی چهره ای از امیرکبیر برای خود ترسیم کرده ، گفت: پدرم سه مجسمه از امیرکبیر ساخت اولین اثر در مدرسه دارالفنون نصب شد که فکر می‌کنم اگر خود امیر کبیر ظاهر شودو آن را ببیند با واقعیتش هیچ فرقی نمی کند. دومین مجسمه برای سفارت ایران در پاریس ساخته شد و اثر فعلی سومین مجسمه امیر کبیر بود.



وی در پایان سخنانش خطاب به حضار گفت: الان پدرم را در این بالا می بینم که روحش نظاره گر است پس لازم می دانم به نیابت از او و خانواده صدیقی از تمامی دست اندرکاران سازمان زیباسازی، شهردار تهران و آقای چمران برای بازگردان مجسمه تشکر کنم.








عکس/ ابوالفضل سلمانزاده




امانت داري و اخلاق مداري
استفاده از اين عکس(ها) فقط با ذکر منبع " خبرگزاري مهر " مجاز است.  



در همين زمينه بخوانيد ...
  گزارش تصویری/ نصب مجسمه امیرکبیر در پارک ملت
  مجسمه امیرکبیر در پارک ملت نصب شد
  مجسمه امیرکبیر 19 مهر نصب می‌شود













 






1169007











گزارش تصویری/ شانزدهمین سالگرد تاسیس خانه عکاسان ایران

علی رئیس شقاقی:همه عالم، موضوع عکاسی است

«به تعداد همه دوربین های عکاسی و موبایل های مجهز به دوربین، برای عکاسی سوژه وجود دارد. همه عالم و هر چیزی که در عالم وجود دارد، موضوعیت است.»منبع:سایت دوربین نت

گزارش تصویری/ شانزدهمین سالگرد تاسیس خانه عکاسان ایران
مراسم شانزدهمین سالگرد تاسیس خانه عکاسان ایران و بزرگداشت استاد علی رئیس شقاقی عکاس پیشکسوت عصر یکشنبه در تالار سوره حوزه هنری برگزار شد.

عکس/رئوف محسنی


امانت داري و اخلاق مداري
استفاده از اين عکس(ها) فقط با ذکر منبع " خبرگزاري مهر " مجاز است.  

رييس شقاقي متولد 1323 و فارغ‌التحصيل گرافيك تبليغاتي از اتريش است كه تاكنون در نمايشگاه‌هاي گروهي متعددي در ايران،‌اتريش و سوييس حضور داشته است. وي همچنين جايزه ويژه نمايشگاه «كارناوال بازل» را نيز در كارنامه خود دارد. منبع