شیرین پارسی
شیرین پارسی
گزیده ای از سخنرانی خانم شیرین پارسیبه نام خدا
تجربه کارآفرینی :
خانم
شیرین پارسی، فارغالتحصیل ادبیات ازکشور فرانسه، مدیر نمونه کشاورزی
استان گیلان در سال ۱۳۷۹، برنج کار نمونه استان گیلان در سال ۱۳۸۳، منتخب
برگزیده کارآفرینی در جشنواره کارآفرینی گیلان در سال ۱۳۸۳.
مدیر مزرعه برنج کاری، گیلان، روستای شاندرمن
با نام و یاد آفرینندة اندیشههای سترگ.
خیلی خوشوقتم که برای چندمین بار اینجا در خدمت زنان توانمند، واقعاً خیلی توانمند، هستم. چون یکی دو بار دیگر هم ما افتخار داشتیم در جمع چنین زنانی حضور داشتیم و امروز میتوانیم هم تجاربمان را با یکدیگر مبادله کنیم و هم آشنائیهای بیشتری داشته باشیم. امسال من به عنوان کشاورز نمونه کشوری و برنج کار نمونه استان گیلان انتخاب شدم. در مقابل آنچه که دیروز شنیدم خودم را خیلی کوچک احساس میکنم. از صحبتهای دیروز خیلی هیجان زده شدم. هرکدام از ما در حقیقت یک نقطهای هستیم و مهم آن نقطه بودنمان است و در این حلقه این نقاط به هم اتصال پیدا میکنند و یک نیرو و توانایی بسیاری را بوجود میآورند، هر کسی در جایگاه خودش، مهم این حلقهای است که به وجود آمده و این احساس اعتماد و اطمینان ایجاد شده که یارانی داریم که دستهایشان را در دستهای ما میگذارند و امیدهایی است که روز به روز در حقیقت روشن تر و رنگینتر خواهد بود. از پنجره های دلم به ستارههایت نگاه میکنم.
چرا که هرستاره آفتابی است من آفتاب راباور دارم
من دریا را باور دارم انسان سرچشمه ستاره هاو دریاهاست.
من
سال ۱۳۵۸ بعد از پایان تحصیلاتم در فرانسه به اتفاق همسرم که تحصیلاتش را
در آلمان تمام کرده بود، به ایران برگشتیم و در شرایط آن زمان به این نتیجه
رسیدیم که یک کاری بکنیم که خودمان در حقیقت ارباب خودمان باشیم.
تصمیم
گرفتیم در زمینهای کشاورزی که پدرشوهرمن در منطقه غرب گیلان داشت کشاورزی
کنیم. هیچ کداممان هم هیچ سرشتهای از کشاورزی نداشتیم. من تحصیلاتم
ادبیات فرانسه است و همسرم معماری. ولی علیرغم این تحصیلات غیرمتعارف با
رشته کشاورزی، رفتیم ساکن گیلان شدیم. آن موقع شرایط خیلی ابتدایی بود.
یعنی در حقیقت این زمینهای کشاورزی در یک منطقه ای بود به نام شاندرمن،
شاندرمن، یک نقطهای در غرب گیلان است و آن موقع یک روستا بود، جاده رشت به
شاندرمن فقط تا شهر صومعه سرا آسفالت بود. بقیهاش خاکی بود و در آن دهی
هم که ما یک کلبه کوچک خیلی خرابه داشتیم هیچ چیز نبود، نه آب، نه برق. هیچ
امکاناتی وجود نداشت ولی من خیلی همسرم را تشویق کردم که هیچ اشکالی ندارد
ما میرویم این کارها را میکنیم، کار کشاورزی خیلی کار خوبی است. و
بالاخره آن جا رفتیم و کار کشاورزی را شروع کردیم . .....