حکیم طوس درمانگر جسم و جان



به‌روایت صوت و تصویر
دکتر محمد حسین طوسی وند*:
زیبایی کلام و ژرفای فکری فردوسی تا بدانجاست که او را از بزرگان دانش و ادب جهان شمرده‌اند و لقب برترین حماسه‌سرای جهان را برازنده وی دانسته‌اند

شاهنامه نیز به‌عنوان میراث گران سنگ ادبی، تاریخی، علمی و فلسفی ایرانیان از دانش‌هایی سخن گفته که بی‌شک پژوهش‌های علمی و تخصصی‌ای را می‌طلبد تا نگره‌های گوناگونی که در این کتاب سترگ نهفته است، به‌روز برای جهانیان عرضه نماید.

شاهنامه نه تنها حماسه ساکنان ایران زمین؛ بلکه حماسه نوع بشر را می‌سراید و از این‌رو که سرمایه دانش‌های بشری را به‌گونه نظم به یادگار گذارده، اثری بی‌نظیر در میان میراث مکتوب جهانی به شمار می‌رود که در میان اقوام گوناگون همواره هوادارانی داشته است و تا‌کنون به بیش از 40 زبان زنده دنیا برگردانده شده است و هزاران نسخه از شاهنامه حکیم توس در کتابخانه‌های بزرگ جهان در این یک هزار سال که از به پایان رسیدن سرایش شاهنامه می‌گذرد، نگه‌داری می‌شود تا پیشینه دانش‌های تمدن‌های بزرگ جهانی، به‌ویژه فرهنگ و تمدن ایران بزرگ برای آیندگان به یادگار بماند. یکی از این دانش‌ها که در شاهنامه بدان پرداخته شده دانش پزشکی است.

تاریخچه دانش پزشکی به روزگاران کهن باز می‌گردد، آن هنگامی که انسان‌ها درد و بیماری را در وجودشان احساس کردند در پی چاره‌جویی برآمدند و نیاز به مداوا و درمان داشتند؛ بدین روی حکیم توس، دانش پزشکی را با داستان‌های اساطیری و بر پایه مستندهای تاریخی روزگار خویش در دانشنامه شاهنامه گردآوری کرد.

پزشکی در شاهنامه نخستین بار در هزاره نهم تاریخ باستانی ایران در دوره پادشاهی جمشیدجم، فرزند طهمورث دیوبند آورده شده است؛ شاهنامه، جمشید را با فر ایزدی، فر شهریاری و فر موبدی معرفی می‌نماید.

جمشید، نخستین بار آهن را گداخت و با آن ابزار جنگی و خانه ساخت و مردمان را به فرهنگ پوشش و رعایت امور بهداشتی تشویق کرد. جامعه آن روزگار را بر پایه نیازهای‌شان دسته بندی کرد و از آن جمله برخی را به نیایش ایزد و پژوهش در امور دینی و گروهی دیگر را به جنگاوری ترغیب کرد و گروه دیگری را به کشاورزی و برخی دیگر را به کار صنعت گمارد.
جمشید به معماران چیره‌دست نیز دستور داد تا کاخ‌های با شکوهی بسازند و گرمابه‌ها و درمانگاه‌های فراوانی در این دوران ساخته شد. وی پس از این آبادانی‌ها به یافتن داروهای شفابخش برای درمان بیماران و ساخت عطرهای گیاهی و آموزش پزشکان فرمان داد.

دگر بوی‌های خوش آورد باز
 که دارند مردم به بویش نیاز
چو بان و چو کافور و چون مشک ناب
 چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب
پزشکی و درمان هر دردمند
 در تندرستی و راه گزند

جمشید اما در روز نخستین سال به نام اورمزد یا هرمزد از ماه فروردین بر تخت نشست که از آن پس مردمان ایران آن روز را نوروز نامیدند و چون این روز آغازی بود برای دوران هفتصد ساله تمدنی باشکوه ایرانیان همه ساله در چنین روزی که سرآغاز بیداری طبیعت نیز هست در سراسر جهان جشن می‌گیرند.

اما افسوس که جمشید گرفتار وسوسه اهریمنی گشت و به‌خودپرستی و منیت گرفتار شد تا جایی که خود را خدا انگاشت و بدین روی فر ایزدی از وی روی گردان شد؛ شگفتا که این خودپسندی از بیماری‌های روانی به شمار می‌رود که در شاهنامه به این بیماری جمشید در پایان زندگانی‌اش به درستی اشاره شده است.

بزرگی و دیهیم و شاهی مراست
که گوید که جز من کسی پادشاست
جز از من که برداشت مرگ از کسی
 و گر بر زمین شاه باشد بسی
گر ایدون که دانید من کردم این
مرا خوانده باید جهان‌آفرین
هنر در جهان از من آمد پدید
چو من تاجور تخت شاهی که دید
به دارو و درمان جهان گشت راست
 که بیماری و مرگ کس را نکاست
منی چون به پیوست با کردگار
 شکست اندر ‌آید ز هر سو هواس

با این کفر نعمت، روزگار از جمشید روی گردان شد و مردی از ناحیه هاماوران (یمن کنونی) به نام آژیدهاک _ که ایرانیان او را ضحاک می‌خوانند _ بر وی چیره شده و با اره به دو نیم اش کرد و بدین ترتیب است که دوران یک هزار ساله تاریکی و خفقان ضحاکیان آغاز می‌شود.

در شاهنامه  از فریدون به‌عنوان پزشکی ماهر یاد شده، وی به جست‌وجوی داروهای گیاهی پرداخت .

وی به ویژگی گیاه هوم پی برد و از آن برای درمان سرماخوردگی و برونشیت و مداوای هر گونه درد و التهاب بهره برد. همچنین با داروهای گیاهی دیگر به درمان تب، بیماری جذام، مارگزیدگی و پوسیدگی استخوان‌ها پرداخت.او برای ترویج شادی همانند جمشید که جشن نوروز را برپا ساخت، جشن مهرگان را پایه‌گذاری کرد.

سرانجام فریدون، این فرهیخته ایرانی چاره‌ای جز مبارزه با ضحاک نیافت و با پیروزی بر ضحاکیان به دوره تاریکی‌ها پایان داد و آنچنان که در شاهنامه روایت شده وی در روز مهر از ماه مهر کلاه کیانی بر سر نهاد و بر تخت نشست و به تبلیغ یکتاپرستی پرداخت. از این پس مهرگان به مناسبت پایان یافتن دوره تاریک ضحاکیان نزد ایرانیان با برپایی جشنی گرامی داشته شد.

فردوسی توسی در نامورنامه خود از آگاهی پزشکی نزد ایرانیان سخن بسیار گفته و بر این باور بوده است که پزشکان ایرانی  در تشخیص بیماری‌های داخلی از رنگ رخساره و زبان آگاهی کاملی داشته‌اند؛ هم اینان با بهره‌گیری از داروهای گیاهی برای درمان بیماری‌های تن هم چون گواتر (تیروئید) و درمان بیماری‌های روان هم چون اسکیزوفرنی تجربه داشته‌اند.


حکیم ابوالقاسم فردوسی اگرچه پزشکی رسمی به شمار نمی‌رفته اما با توجه به اینکه حکما در آن روزگاران به همه دانش‌ها چیرگی داشته‌اند، حکیم توس نیز با بهره‌گیری از اسناد و کتاب‌های کهن نگره‌های بی‌شماری را در شاهنامه ارائه کرده است؛ از این‌روی با تشبیه مناسبی حکیم توس تندرستی را به مانند ریشه درخت، شادمانی را مثل میوه درخت و پزشک را به‌عنوان باغبان درخت زندگی و حیات می‌داند.

به برخی سر‌فصل‌های مهم پزشکی در شاهنامه بسنده می‌کنم:

- نخستین کنگره جهانی پزشکی برای ارائه مشاوره‌های علمی و دستاوردهای پزشکی در دوره انوشیروان در حدود یک هزار و پانصد سال پیش در دانشگاه جندی شاپور برپا شد.

پزشکان فرزانه گرد آمدند همه یک به یک داستان‌ها زدند

 - پرهیز از پرخوری و استفاده نکردن از خورش‌ها و غذاهای چرب و سنگین که استادان دانش تغذیه نیز به این موارد سفارش موکدی دارند.

بدو گفت آن کس که افزون خورد
چو بر خوان نشیند خورش نشمرد
نباشد فراوان خورش تندرست بزرگ آنکه او تندرستی بجست

 - ورزش کردن و آمادگی جسمانی برای دستیابی به تندرستی.

ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی کژی زاید و کاستی

 - سفارش به بیماران برای بیان شرح دقیق نشانه‌ها و علایم بیماری شان به پزشکان مورد اعتماد خود برای مدد به تشخیص درست بیماری و درمان آن.

هر آن کس که پوشید راز از پزشک
ز مژگان فرو ریخت خونین سرشت

 - پرهیز از نوشیدنی‌های الکلی و مشروب که از خرد و ارج آدمی می‌کاهد.

کسی کو خورد داروی بیهشی نباید گزیدن جز از خامشی
به مستی بزرگان نبندند بند به‌ویژه کسی کو بود ارجمند

 - پرهیز از خشمگین شدن که مایه پشیمانی و زیانباری است.

چو خشم آوری هم پشیمان شوی
 به پوزش نگهبان درمان شوی

- آگاهی از بیماری‌های وراثتی و ژنتیک که آن را سرشت (ژن) می‌نامیدند که به آسانی درمان نمی‌شده است.

درختی که تلخ است وی را سرشت
گرش برنشانی به باغ بهشت
ور از جوی خلدش به هنگام آب
 به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب
سرانجام گوهر به بار آورد همان میوه ی تلخ بار آورد

- اشاره به بیماری‌های روحی و روانی نظیر اسکیزوفرنی و تیک عصبی یا حالت‌های غیرعادی مانند صداهای عجیبی که بیماران روانی در حمله‌های عصبی از خود نشان می‌دهند.

به دقت جماعش یکی جنجه خواست
تو گویی که گاوی بغرید راست

- بهره‌گیری از داروهای گیاهی برای درمان و پیشگیری از نابینا شدن سپاهیان کیکاووس در مازندران.

- بهره‌گیری از داروهای خاص که طرز تهیه آن در شاهنامه آمده است.
گیاهی که گویمت با شیر و مشک‌بکوب و بکن هر سه در سایه خشک
بسای و به آلای بر خستگیش تو بینی هم اندر زمان رستگیش

- اشاره به سنجه‌های گوناگون پزشکان ایرانی از جمله نشانه‌های ظاهری از جمله رنگ رخسار و زبان و حتی آزمایش گرفتن از بیماران که اکنون نیز مرسوم شده است.

پزشک آمد و دید پیشاب شاه
 سوی تندرستی نشد کار شاه

- سفارش به زندگانی با آرامش و بدون اضطراب (استرس) و توصیه‌های اخلاقی به رعایت میانه روی و اعتدال.

به کار زمانه میانه گزین
 چو خواهی که یابی همی آفرین

در پایان، سخن «سر لوید الگود»، نگارنده کتاب «دانش پزشکی ایرانیان در روزگاران کهن» می‌تواند نشانگر جایگاه والای پزشکان ایرانی باشد:

«ایرانیان را باید مبتکر و بانی نگره‌های دانش پزشکی امروز در جهان دانست که بر این پایه بقراط توانست حدود پانصد سال پیش از میلاد رساله پزشکی مشهور خود را که در آن واژه‌های ایرانی و هندی فراوانی به کار گرفته است را نام برد. »

*بنیانگذار بنیاد فردوسی


منبع:

حکیم طوس درمانگر جسم و جان

دیروز ایسنا نوشت: با وجود اینکه سال گذشته هزارمین سال پایان سرایش شاهنامه بود اما در طول سال، آنطور که باید به خالق شاهنامه توجه نشد و علاوه بر پابرجا ماندن دکل‌های برق در توس و گازکشی در منطقه، امروز نیز زادگاه فردوسی روزگار خوشی را نمی‌گذراند. در خراسان رضوی، روستای تاریخی «پاژ» نقطه‌ای است که به‌عنوان زادگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی، حماسه‌سرای نامدار ایران شناخته می‌شود.